تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦

ذكر قواعدى كه چنگز خان بعد از خروج نهاد و ياساها « 1 » كه فرمود

حقّ تعالى چون چنگز خان را به عقل و هوشمندى از اقران او ممتاز گردانيده بود و به تيقّظ « 2 » و تسلّط از ملوك جهان ، سرفراز ؛ تا آنچ از عادت جبابرهء اكاسره مذكور بود و از رسوم و شيوه‌هاى فراعنه و قياصره مسطور ، بىتعب مطالعهء اخبار و زحمت اقتفا « 3 » به آثار ، از صحيفهء باطن خويش اختراع مىكرد « 4 » . و آنچ به ترتيب كشورگشائى معقود بود و به كسر شوكت اعادى « 5 » و رفع درجهء موالى « 6 » عايد [ بود ، ] آن خود تصنيف ضمير و تأليف خاطر او بود ؛ كه اگر اسكندر با استخراج چندان طلسمات و حلّ مشكلات كه بدان مولع « 7 » بودست در روزگار او بودى ، از حيلت و ذكاى او تعليم گرفتى و از طلسمات حصن‌گشائى « 8 » هيچ طلسمى بهتر از انقياد و اذعان « 9 » او نيافتى . و دليلى ازين روشن‌تر و نمودارى ازين معيّن‌تر تواند بود كه با چندان خصمان با قوّت و عدد و دشمنان با آلت و شوكت كه هريك فغفور « 10 » وقت و كسراى عهد بودند يك‌نفس « 11 » تنها با قلّت عدد « 12 » و عدم عدد « 13 » خروج كرد و گردن‌كشان آفاق را از شرق تا غرب چگونه مقهور و مسخّر گردانيد ؟ و آن‌كس كه به مقابلت و مقاتلت تلقّى كرد « 14 » برحسب ياسا و حكمى كه لازم كردست او را به كلّى با اتباع و اولاد و اشياع و اجناد « 15 » و نواحى و بلاد نيست گردانيد . و حديثى است منقول از اخبار ربّانى : اولئك هم فرسانى بهم انتقم ممّن عصانى « 16 » و در آن شكّ و شبهت نيست كه اشارت بدين جماعت فرسان « 17 » چنگز خان بوده است و قوم او . تا هنگامى كه جهان از اصناف خلايق در موج بود و ملوك و اشراف اطراف از خيلاى « 18 » كبريا و بطر « 19 » عظمت و جبروت ، بر ذروهء « 20 » اوج « العظمة ازارى و الكبرياء ردائى « 21 » » ، به حكم سابق
هامش
( 1 ) - ياسا : قانون ، قاعده . ( 2 ) - تيقّظ : بيدارى . ( 3 ) - اقتفا : پيروى كردن . ( 4 ) - معنى جملات : چنگيز خان به خاطر هوش ذاتى و خدادادى افعال و عادات و قواعد خسروها و قيصرها را بدون زحمت مطالعه و تقليد به طور طبيعى و خود جوش ابداع مىكرد . ( 5 ) - كسر شوكت اعادى : شكستن شكوه دشمنان . ( 6 ) - موالى : بندگان ، جمع مولى . از كلمات داراى دو معنى متضاد است . ( 7 ) - مولع : حريص . ( 8 ) - حصن : قلعه . ( 9 ) - اذعان : فرمانبردارى . ( 10 ) - فغفور : لقب پادشاهان چين . ( 11 ) - يك‌نفس : يك‌تنه . ( 12 ) - قلّت عدد : كمى سربازان . ( 13 ) - عدد : نيروها ، جمع عدّه . ( 14 ) - تلقّى كرد : برخورد كرد . ( 15 ) - اجناد : سربازان ، جمع جند . ( 16 ) - اولئك . . . ايشان سواران منند كه به وسيله آن‌ها از كسى كه بر من سركشى نمايد انتقام مىگيرم . ( 17 ) - فرسان : سواران ، جمع فارس . ( 18 ) - خيلاء : تكبّر . ( 19 ) - بطر : غرور . ( 20 ) - ذروه : قلّه . به ضمّ « ذ » نيز خوانده مىشود . ( 21 ) - العظمة . . . عظمت جامه من و بزرگى رداى من است .