وعده « 1 » ، او را قوّت بطش « 2 » و غلبهء تسلّط داد :
إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ
« 3 » . و چون هم به واسطهء بطر ثروت و عزّ و رفعت اكثر امصار « 4 » و بيشتر اقطار « 5 » به عصيان و نفار « 6 » تلقّى نمودند « 7 » و از قبول طاعت او سركشيدند ؛ خاصّه بلاد اسلام از سرحدّ تركستان تا اقصى شام هركجا پادشاهى بود يا صاحب طرفى « 8 » يا امين شهرى كه به خلاف پيشامد « 9 » او را با اهل و بطانه « 10 » و خويش و بيگانه ناچيز « 11 » كردند ؛ به حدّى كه هركجا صدهزار خلق بود بىمبالغت صد كس نماند و مصداق اين دعوى شرح احوال شهرهاست كه هريك به وقت و موضع خويش مثبت شدست .
و بر وفق و اقتضاء رأى خود هر كارى را قانونى و هر مصلحتى را دستورى نهاد و هر گناهى را حدّى پديد آورد . و چون اقوام تاتار را خطّى نبوده است بفرمود تا از ايغوران ، كودكان مغولان خطّ در آموختند و آن ياسها و احكام بر طوامير « 12 » ثبت كردند و آن را ياسانامهء بزرگ خوانند و در خزانهء معتبران پادشاهزادگان باشد . به هر وقت كه خانى بر تخت نشيند يا لشكرى بزرگ برنشانند و يا پادشاهزادگان جمعيّت سازند و در مصالح ملك و تدبير آن شروع پيوندند آن طومارها حاضر كنند و بناى كارها بر آن نهند و تعبيهء لشكرها و تخاريب بلاد و شهرها بر آن شيوه پيش گيرند .
و در آن وقت كه اوايل حالت « 13 » او بود و قبايل مغول به دو منضمّ شد « 14 » ، رسوم ذميمه كه معهود « 15 » آن طوايف بودست و در ميان ايشان متعارف ، رفع كرد و آنچ از راه عقل محمود باشد از عادات پسنديده وضع نهاد و از آن احكام بسيار آنست كه موافق شريعت است .
و در امثله « 16 » كه به اطراف مىفرستادست و ايشان را به طواعيت « 17 » مىخوانده چنانك رسم جبابره بودست كه به كثرت سواد « 18 » و شوكت عدّت « 19 » و عتاد « 20 » تهديد كنند هرگز تخويف « 21 » ننمودست و تشديد وعيد نكرده ، بلك غايت انذار « 22 » را اينقدر مىنوشتهاند كه
هامش
( 1 ) - سابق وعده : وعدهء پيشين .
( 2 ) - بطش : خشم ، سختگيرى .
( 3 ) - انّ . . . همانا مؤاخذه و انتقام خداى تو بسيار سخت است . ( 85 / 12 )
( 4 ) - امصار : شهرها ، جمع مصر .
( 5 ) - اقطار : كرانهها ، جمع قطر .
( 6 ) - نفار : رميدن .
( 7 ) - تلقّى نمودند : برخورد كردند ، روى آوردند .
( 8 ) - صاحب طرف : مرزبان .
( 9 ) - به خلاف پيش آمد : از در دشمنى درآمد .
( 10 ) - بطانه : نزديكان ، محارم .
( 11 ) - ناچيز : نابود .
( 12 ) - طوامير : طومارها .
( 13 ) - حالت : مرگ . در اين كتاب مكرّر به همين معنى به كار رفته است . « او » به چنگيز خان راجع است .
( 14 ) - منضمّ شد : پيوسته شد .
( 15 ) - معهود : مرسوم .
( 16 ) - امثله : فرمانها ، جمع مثال .
( 17 ) - طواعيت : فرمانبردارى .
( 18 ) - كثرت سواد : زيادى سپاه لشكر .
( 19 ) - عدّت : نيرو ، سازوبرگ .
( 20 ) - عتاد : سازوبرگ جنگ .
( 21 ) - تخويف : ترساندن .
( 22 ) - انذار : ترساندن .