فصل در چگونگى احوال مغول پيش از عهد دولت و خروج « 1 » چنگز خان
هماى اقبال چون آشيانهء كسى را مأوى خواهد ساخت و صداى ادبار آستانهء ديگرى را ملازمت نمود ، اگرچه ميان ايشان درجات نيك متفاوت است آن يكى در اوج دولت و ديگرى در حضيض مذلّت ؛ امّا مقبل « 2 » را قلّت آلت و ضعف حالت از ادراك به مقصود مانع نيست :
هر آنكو مهيّا بود دولتى را * اگر او نجويد بجويدش دولت
7 و مدبر « 3 » را كثرت عدّت « 4 » و فرط اهبت « 5 » از امساك موجود نافع نه ع : الجدّ ما لم يعنه الجدّ غدّار « 6 » ، و تدبير انسان ايشان « 7 » را دست ردّ بر پيشانى نتواند نهاد و اذا اقبل اقبل و اذا ادبر ادبر « 8 » . و اگر به حيلت و شوكت و مال و نعمت كارى ميسّر شدى ملك و دولت از خاندان ملوك گذشته به ديگرى انتقال نكردى و چون نوبت زوال دولت ايشان در رسيد نه حيلت و عزايم « 9 » و آراء ايشان را دستگيرى توانست كرد و نه غلبهء جنود و قوّت پايمردى « 10 » نمود و ازين دليلى واضحتر و بيّنتى لايحتر « 11 » هست كه طايفهء مغولان پيش از آنك كوس دولت چنگز خان و اروغ او فروكوبند كار ايشان بر چه منوال بودست و ايشان در چه معرض ؟ و اكنون كه مياه « 12 » اقبال در انهار مراد ايشان جارى است و سپاه محنت و غم در منازل و مراحل معارضان و معاندان - كه خسروان جبّار و شاهان نامدار بودند - چگونه طارى « 13 » و زمانه به چه نوع دست خوش « 14 » آن طايفه است و جهان از آن جماعت جهان « 15 » ؛ اسير امير و امير اسير شده
وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً
« 16 » :
على رأس عبد تاج عزّ يزينه * و فى رجل حرّ قيد ذلّ يشينه « 17 »
هامش
( 1 ) - خروج : قيام ، حركت .
( 2 ) - مقبل : خوشبخت .
( 3 ) - مدبر : بخت برگشته .
( 4 ) - عدّت : نيرو ، سازوبرگ .
( 5 ) - اهبت : سازوبرگ .
( 6 ) - الجدّ . . . كوشش تا وقتى كه بهره و نصيب او را يارى ندهد ، بىوفاست .
( 7 ) - ايشان : منظور خوشبختى و بدبختى است .
( 8 ) - و اذا . . . و هرگاه [ بخت و اقبال ] روى آورد روى مىآورد و هرگاه پشت كرد پشت مىكند .
( 9 ) - عزايم : تصميمها ، افسونها .
( 10 ) - پايمردى : دستگيرى .
( 11 ) - لايح : آشكار .
( 12 ) - مياه : آبها ، جمع ماء .
( 13 ) - طارى : در آينده .
( 14 ) - دست خوش : مغلوب .
( 15 ) - جهان : جهنده . معنى جمله : عالم از آن جماعت مغولان گريزنده و فرارى است .
( 16 ) - و كان . . . و اين كار بر خدا آسان است . ( قسمتى از سورهء نساء آيهء 30 )
( 17 ) - على رأس . . . بر سر غلام و بنده تاج عزّتى است كه او را زينت مىدهد و در پاى آزاده زنجير ذلّتى است كه او را خوار مىگرداند .