آمال سبب طغيان و اختزال « 1 » شد « 2 »
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ
« 3 » و در محكم كلام مجيد اوست كه :
وَ ما كانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ
« 4 » .
وسوسهء شيطان ايشان را از راه سداد « 5 » و جادّهء رشاد « 6 » دور انداخت :
كفر آمد و دين وسوسهء شيطان برد * عشق آمد و عقل عشوهء جانان برد
اى بىخبر از عاقبت انصاف بده * ضايعتر ازين عمر به سر بتوان برد ؟ « 7 »
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِيلٌ ما هُمْ
« 8 »
و جرم جرّه سفهاء قوم * فحلّ به غير جارمه العذاب « 9 »
6 گله از روزگار بيهده چيست * هرچه بر ماست هم ز كردهء ماست
خواست حق - تقدّست اسماؤه « 10 » - آن بود كه آن جماعت از خواب غفلت متيقّظ « 11 » شوند النّاس نيام فاذا ماتوا انتبهوا « 12 » و از سكرت « 13 » جهالت افاقتى « 14 » يابند و بدان سبب اعقاب و اولاد ايشان را تنبيهى باشد و اعجاز دين محمّدى نيز در اوج آن حاصل شود ؛ چنانك در مقدّمه شمّهاى ازين معانى تقرير رفته است يك كس را آماده كند و نهاد او را حقيبهء « 15 » انواع تسلّط و اقتحام « 16 » و شطط « 17 » و انتقام گرداند و باز آن را به خصال محموده و خلال « 18 » پسنديده با مقام اعتدال آرد چنانك مداوى « 19 » حاذق در دفع امراض مذمومه
هامش
( 1 ) - اختزال : نابودى ( دهخدا ) .
( 2 ) - معنى جمله : وقتى ششصد و چند سال از بعثت پيامبر گذشت ، كثرت اموال و گشايش آرزوها سبب طغيان و نابودى اكثر مردم شد .
( 3 ) - انّ اللّه . . . خدا حال هيچ قومى را دگرگون نخواهد كرد تا زمانى كه آن قوم نفسهايشان را تغيير دهند .
( سورهء رعد 13 / 11 )
( 4 ) - و ما . . . پروردگار تو بر آن نيست كه قريهها را به ظلم هلاك كند درحالىكه [ مردم آن ] اصلاحگرانند .
( سورهء هود 11 / 117 )
( 5 ) - سداد : راستى .
( 6 ) - رشاد : راستى و هدايت .
( 7 ) - معنى بيت : كفر آمد و وسوسه شيطان دين را از ميان برد . عشق آمد و عشوه معشوق عقل را بيرون راند .
( 8 ) - الّا . . . مگر كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند و ايشان بسيار اندكند . ( قسمتى از سورهء ص 38 / 24 )
( 9 ) - و جرم . . . چه بسا عذاب گناهى كه بىخردان قومى انجام دادند ، بر بىگناهان فرودآمد . ( از قصيدهاى است از متنبّى )
( 10 ) - نامهايش پاكيزه است .
( 11 ) - متيقّظ : بيدار .
( 12 ) - النّاس . . . مردم در خوابند ، زمانى كه مىميرند بيدار مىشوند . ( منسوب به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله )
( 13 ) - سكرت : مستى .
( 14 ) - افاقت : به هوش بازآمدن .
( 15 ) - حقيبه : جامهدان ، نوعى ظرف .
( 16 ) - اقتحام : بىانديشه در كارى درآمدن ، بىباكى .
( 17 ) - شطط : ستم .
( 18 ) - خلال : خصلتها .
( 19 ) - مداوى : پزشك .