اقتراف « 1 » كرده باشند به شمشير آبدار السّيف محّاء الذّنوب « 2 » گران پلّه « 3 » و سبك بار شده
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ
« 4 »
و انّ دما اجريته بك فاخر * و انّ فؤادا رعته لك حامد « 5 »
و بقاياى آنك اولو الأبصار بوده باشد تنبيه و اعتبار « 6 » حاصل آمده .
و فايدهء دنياوى : آنست كه هركس امثال قوّت و شوكت لشكر مغول با موافقت قضا و قدر به هرچ روى بدان مىآرند ازين مقامات و روايات كه از شايبهء لاف و ريبت كذب مبرّاست ( و چه جاى بهتان است كه اين حكايات از آن واضحتر و لايح « 7 » ترست كه هيچ آفريده را در آن اشتباهى آيد .
همانا كه تا رستخيز اين سخن * ميان بزرگان نگردد كهن )
معلوم كنند فرمان ربّانى را كه
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ
« 8 » [ و ] امام و مقتدى سازند « 9 » .
و چون ياسا « 10 » و آئين مغول آنست كه هركس ايل « 11 » و مطيع ايشان شد از سطوت و معرّت « 12 » بأس « 13 » ايشان ايمن و فارغ گشت و متعرّض اديان و ملل « 14 » نيز نهاند و چه جاى تعرّض است بلك مقوّياناند و برهان اين دعوى قوله عليه السّلام انّ اللّه ليؤيّد هذا الدّين بقوم لا خلاق لهم « 15 » و احبار « 16 » اخيار « 17 » هر ملّتى را از صنوف عوارضات و محن مؤن « 18 » و اوقاف
هامش
( 1 ) - اقتراف : كسب كردن .
( 2 ) - السّيف . . . شمشير پاككنندهء گناهان است .
( 3 ) - گران پلّه : بلندمرتبه .
( 4 ) - و لا . . . مپنداريد شهيدان راه خدا مردهاند بلكه زنده به حيات ابدى شدند و در نزد پروردگارشان متنعّم خواهند بود . ( در آخر آيه كلمه« يُرْزَقُونَ »حذف شده است . آل عمران 3 / 168 ) .
( 5 ) - و انّ . . . همانا خونى را كه تو جارى ساختى به تو افتخار مىكند و دلى را كه تو بيم دادى ستايشگر توست .
( 6 ) - اعتبار : عبرت گرفتن .
( 7 ) - لايح : آشكار .
( 8 ) - و لا تلقوا . . . و خود را با دستهاى خود به هلاكت ميفكنيد . ( بقره 2 / 195 ) .
( 9 ) - معنى چند جمله اخير : فايدهء دنيايى نقل حكايات مغول آن است كه همه خوانندگان با اين حكايات و روايات راستين و بىكذب ( حقيقتا هم جاى كذب و سوء ظن نيست به خاطر روشنى و وضوح آنها ) قدرت مغولها را كه به هرچه روى مىآوردند تقدير نيز همراه آنان است ، بفهمند و معلومشان شود [ و ] فرمان خداوند را كه ما را از قرار گرفتن در مواضع هلاكت منع مىكند نصب العين و مقتداى خود قرار دهند . ( در اين جملهء طولانى از « و چه جاى . . . » تا « نگردد كهن » جمله معترضه است كه باعث ثقالت فهم متن شده است ) .
( 10 ) - ياسا : قانون ، قاعده .
( 11 ) - ايل : مطيع .
( 12 ) - معرّت : عيب .
( 13 ) - بأس : خشم ، سختى ، دليرى .
( 14 ) - ملل : جمع ملّت به معنى مذهب و آئين .
( 15 ) - انّ . . . خداوند اين دين را به مدد گروهى تأييد مىكند كه [ در روز قيامت ] بىبهرهاند .
( 16 ) - احبار : دانشمندان ، جمع حبر .
( 17 ) - اخيار : برگزيدگان .
( 18 ) - مؤن : هزينهها ، جمع مئونت .