تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
و عين الرّضا عن كلّ عيب كليلة * و لكنّ عين السّخط تبدى المساويا « 1 »
5 بلك متوسّطوار « 2 » تأمّلى به شرط امانت و ديانت واجب دارد و خير الأمور اوسطها « 3 »
على انّنى راض بأن احمل الهوى * و اخلص منه لا علىّ و لا ليا « 4 »
و درين مقالات تفكّرى كند و درين مقامات كه به واسطهء اقلام اعلام مىرود تدبّرى نمايد غطاء « 5 » شكّ و ريبت و غشاء « 6 » ظنّ و شبهت از بصيرت او مرتفع شود و بر خاطر و ضمير او مخفىّ و مستور نماند كه هرچ از خير و شرّ و نفع و ضرّ درين عالم كون و فساد به ظهور مىپيوندد به تقدير حكيمى مختار منوط « 7 » است و به ارادت قادرى كامگار مربوط كه صادرات افعال او بر قانون حكمت و مقتضاى فضيلت و معدلت تواند بود و آنچ از وقايع واقع شود از تخريب بلاد و تفريق « 8 » عباد از نكبت « 9 » اخيار « 10 » و استيلاى اشرار حكمتها در ضمن آن مدرج « 11 » باشد ؛ قال اللّه تعالى
عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ
« 12 » و حكيم سنائى مىفرمايد :
خواه اوميد گير و خواهى بيم * هيچ هرزه نيافريد حكيم در جهان آنچ رفت و آنچ آيد * و آنچ هست آن‌چنان همىبايد
و بديع همدانى راست در رساله‌اى : ترادّوا اللّه فى مراده و لا تكاثروه فى بلاده انّ
الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ
« 13 » ، آنچ اسرارست كسى را خود بدان اطّلاع و وقوف نيست كه در آن دريا غوّاصى كند ؛ كدام طايفه را در آن افق پرواز تواند بود ؟ يا كدام فهم و و هم را از آن وادى گذر و جواز ؟ ع « 14 » : من از كجا سخن سرّ مملكت ز كجا ، و ما يعلم الغيب الّا اللّه « 15 »
ازين راز جان تو آگاه نيست * بدين پرده اندر ترا راه نيست
هامش
( 1 ) - و عين . . . چشم خوش بين از ديدن هر عيبى ضعيف و ناتوان است ولى چشم بدبين بديها را آشكار مىسازد . ( از جمله ابياتى است از عبد اللّه بن معاويه بن عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب ) . ( 2 ) - متوسطوار : به صورت اعتدال . ( 3 ) - خير . . . بهترين كارها ميانهء آنهاست . ( 4 ) - على . . . با وجود اين ، من راضى به تحمّل عشق و رهايى از آن هستم درحالىكه نه نفعى برايم دارد و نه زيانى . ( 5 ) - غطاء : پرده . ( 6 ) - غشاء : پوشش ، پرده . ( 7 ) - منوط : وابسته . ( 8 ) - تفريق : پراكندن . ( 9 ) - نكبت : رنج ، بلا . به فتح « ن » نيز خوانده مىشود . ( 10 ) - اخيار : برگزيدگان . ( 11 ) - مدرج : درج‌شده . ( 12 ) - عسى . . . چه بسيار شود كه چيزى را شما ناگوار شماريد ، حال آنكه براى شما خير است . ( بقره 2 / 216 ) . ( 13 ) - لا . . . در برابر اراده خداوند نايستيد و از او در سرزمينهايش زياده‌طلبى نكنيد . « همانا زمين ملك خداست و به هركس از بندگانش كه بخواهد واگذارد » . ( قسمت اخير يعنى از . انّ . . . جزئى از آيهء 127 سورهء اعراف است ) . ( 14 ) - ع : علامت مصراع است . ( 15 ) - و ما . . . غيب را جز خداى كسى نداند .