امّا آنچ از راه عقل و نقل بدان مىتوان رسيد و از وهم و فهم نه دورست در دو قسم محصورست : اوّل ظهور معجزهء نبوّت است و دوّم كلام . و معجزه ازين قوىتر تواند بود كه بعد ششصد و اند سال تحقيق حديث زويت لى الأرض فأريت مشارقها و مغاربها و سيبلغ ملك امّتى ما زوى لى منها « 1 » در ضمن خروج لشكر بيگانه ميسّر شود « 2 » ؟ و فيضان انوار شعاع خور عجب ننمايد چنانك رطوبت از آب و حرارت از آتش ، بلك هر نور كه به واسطهء ظلمت درفشان شود نيك بديع و غريب باشد « 3 » :
بنمرديم تا ز بو العجبى * بنديديم صبح نيم شبان « 4 »
تا بدان سبب لواى اسلام افراختهتر شود و شمع دين افروختهتر و آفتاب دين محمّدى سايه بر ديارى افكند كه بوى اسلام مشامّ ايشان را معطّر نگردانيده بود و آواز تكبير و اذان سمع ايشان را ذوق نداده و جز پاى ناپاك عبدة اللّات و العزّى « 5 » خاك ايشان را بنسوده « 6 » و اكنون چندان مؤمن موحّد روى بدان جانب نهاده است و تا اقصاى ديار مشرق رسيده و ساكن و متوطّن گشته كه از حدّ حصر و احصا « 7 » تجاوز نمودست : بعضى آنست كه به وقت استخلاص ماوراءالنّهر و خراسان به اسم پيشهورى و جانوردارى جماعتى را به حشر « 8 » بدان حدود رانده و طايفهاى بسيار آنند كه از منتهاى مغرب و عراقين و شام و غير آن از بلاد اسلام بر سبيل تجارت و سياحت طوفى كردهاند و به هر طرفى و شهرى رسيده و شهرتى يافته و طرفهاى « 9 » ديده عصاى قرار آنجا انداختهاند « 10 » و نيّت اقامت كرده و متأهّل شده و دور « 11 » و قصور بنا نهاده و در مقابل بيوت
هامش
( 1 ) - زويت . . . زمين برايم درهم پيچيده و جمع كرده شد و [ در نتيجه ] اطراف و اكناف عالم به من نشان داده شد و زود باشد كه فرمانروايى امّت من به تمامى آنچه براى من درنورديده شد برسد .
( 2 ) - معنى جمله : چه معجزهاى بالاتر از اينكه بعد از ششصد و چند سال حديث زويت . . . در پرتو قيام يك قوم غير مسلمان ( مثل مغول ) محقّق شود .
( 3 ) - معنى عبارت : همچنانكه طبيعتا آب رطوبت دارد و آتش حرارت ، پس پرتو نور از خورشيد نيز عجيب نيست ؛ بلكه اگر اين نور از منبع تاريكى ساطع شود عجيب است . ( يعنى گسترش اسلام به وسيلهء مسلمانان عجيب نيست و ليكن به وسيلهء مغولان كافر عجب مىنمايد ) .
( 4 ) - معنى بيت : نمرديم و ديديم طلوع شگفتانگيز صبح در نيمشب را .
( 5 ) - عبدة اللّات و العزّى : بندگان « لات » و « عزى » . نام دو بت بزرگ قبل از اسلام كه اعراب جاهلى مىپرستيدند .
( 6 ) - سودن : لمس كردن .
( 7 ) - حصر و احصاء : شمردن .
( 8 ) - حشر : چريك ، سپاه نامنظّم .
( 9 ) - طرفه : هر چيز خوش آيند .
( 10 ) - معنى جمله : به هر شهرى رسيدهاند كه در آنجا شهرتى يافتهاند و چيز خوشآيندى ديدهاند ، در آنجا مستقرّ شدهاند .
( 11 ) - دور : بر وزن كور به معنى خانهها ، جمع داره .