خلت الدّيار فسدت غير مسوّد * و من الشّقاء تفرّدى بالسّؤدد « 1 »
4 از خداوندان فضل و افضال - كه عين الكمال « 2 » از ساحت جلال ايشان دور باد و مبانى مكارم و معالى به وجود ايشان معمور - سزد كه بر ركاكت « 3 » و قصور الفاظ و عبارت از راه كرم ذيل عفو « 4 » و اقالت « 5 » پوشانند ؛ چه مدّت ده سال مىشود كه پاى در راه اغتراب نهاده است و از تحصيل اجتناب نموده و اوراق علوم نسج عليه العنكبوت « 6 » شده و نقوش آن از صحيفهء خاطر محو گشته ، ع « 7 » : كالخطّ يرسم فى بسيط الماء « 8 » ، و بر خطوات خطيّات كه آدمى از آن مصون نماند و لكلّ جواد كبوة « 9 » انگشت اعتراض ننهند :
اذا احسست فى لفظى فتورا * و خطّى و البراعة و البيان
فلا ترتب لفهمى انّ رقصى * على مقدار ايقاع الزّمان « 10 »
و اگر در اطراف تفريط و افراط طريق انبساط مسلوك داشته است حكم آيت
وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً
« 11 » در پيش نظر اشرف آرند ؛ چه غرض عرض اين حكايات و تقرير و تحرير صورت واقعات دو مقصود را كه فائدهء دين و دنيا حاصل باشد شاملست ؛ آنچ دينى است : اگر صاحبنظرى پاكيزه گوهرى كه منصف و مقتصد « 12 » باشد درين معانى به چشم حقد و حسد كه مظهر و مبدى « 13 » معايب است و منشى « 14 » مساوى « 15 » و مثالب « 16 » و تولّد آن از نتيجهء دنائت همّت و خساست طينت ، ننگردد و به عين رضا و وفا كه مقابح را در صورت زيبا بيند و پلاس لباس ديبا پندارد نظر نكند :
هامش
( 1 ) - خلت . . . سرزمينها [ از افراد شايسته ] خالى ماند و من كه اهليّت نداشتم سرورى يافتم و يگانگى من در سرورى ، خود از بدبختى است . ( از ابو الفتح بستى ) .
( 2 ) - عين الكمال : چشم زخم .
( 3 ) - ركاكت : سستى .
( 4 ) - ذيل عفو : دامن عفو .
( 5 ) - اقالت : فسخ كردن ، در اينجا تسامحا بخشودن .
( 6 ) - نسج عليه العنكبوت : عنكبوت بر آن تنيد .
( 7 ) - ع : علامت كلمهء « مصراع » است . در قديم به خاطر ازدحام كلمات و به جهت تفكيك يك مصراع از باقى متن و سهولت فهم متن براى خواننده ، اين علامت را قرار مىدادهاند .
( 8 ) - كالخطّ . . . مانند خطّى كه بر روى سطح آب نويسند .
( 9 ) - و لكلّ . . . براى هر اسب خوبى هم لغزشى ( سكندرى ) است .
( 10 ) - اذا . . . هنگامى كه در كلام و خط و علم و بيان من ضعف و سستى احساس نمودى ، / پس در فهم من شك نكن ، همانا رقص من متناسب با آهنگ زمانه است . ( ابيات از ابو الفتح بستى است ) .
( 11 ) - و اذا . . . و هرگاه بر ناپسندى بگذرند ، بزرگوارانه از آن درمىگذرند . ( سورهء فرقان 25 / 72 ) .
( 12 ) - مقتصد : ميانهرو ، اعتدال پيشه .
( 13 ) - مبدى : آشكاركننده .
( 14 ) - منشى : بهوجودآورنده .
( 15 ) - مساوى : بديها .
( 16 ) - مثالب : عيبها .