و اكنون كه عقل كه عقال « 1 » جنون جوانانست روى نمود و ترقى سنّ كه لجام نزاقت « 2 » شبّان « 3 » است بالا گرفت و به حدّ آن رسيد كه :
و تلفّتت سبع الى عشرين من * حججى و كفّ العقل من غلوائى « 4 »
ندامت و تلهّف « 5 » بر فوت ايّام تحصيل مربح « 6 » نيست چنانك حسرت و تأسّف بر اعوام تعطيل « 7 » منجح « 8 » نه :
افسوس كه عمر نابيوسى « 9 » بگذشت * وين عمرِ چو جان عزيزْ از سى بگذشت
اكنون چه خوشى وگر خوشى دست دهد * صد كاسه به نانى چو عروسى بگذشت « 10 »
و مع هذا چون به چند نوبت ديار ماوراءالنّهر و تركستان تا سرحدّ ماچين « 11 » و اقصى چين كه مقرّ سرير « 12 » مملكت و اروغ « 13 » اسباط « 14 » چنگز خان است و واسطهء عقد « 15 » ملك ايشان مطالعت افتاد و بعضى احوال معاينه رفت و از معتبران و مقبول قولان وقايع گذشته را استماع افتاد و از التزام اشارت « 16 » دوستان - كه حكم جزم است - چون چاره نديد عدول نتوانست و امتثال امر عزيزان را حتما مقضيّا « 17 » دانست . آنچ مقرّر و محقّق گشت در قيد كتابت كشيد و مجموعهء اين حكايات را به تاريخ جهانگشاى جوينى موسوم گردانيد :
هامش
( 1 ) - عقال : ريسمانى كه با آن پاى شتر را مىبندند .
( 2 ) - نزاقت : چالاكى هنگام خشم .
( 3 ) - شبّان : جوانان ، جمع شابّ .
( 4 ) - و تلفّتت . . . هفت سال بر بيست سال عمرم روى نهاد ( بيست و هفتساله شدم ) و عقل مرا از خودسرى و غرور جوانى نگاه داشت .
( 5 ) - تلهّف : اندوه خوردن .
( 6 ) - مربح : سودمند .
( 7 ) - اعوام تعطيل : سالهاى بيهوده .
( 8 ) - منجح : نجاتبخش ( دهخدا ) .
( 9 ) - نابيوسى : ناگهانى .
( 10 ) - مفهوم بيت : اين رباعى از انورى است . عطّار نيز دو بيت دارد با همين موضوع :در اين نه كاسهء جانسوز دلگير * گرت روزى عروسى كرد تقدير
عروسى گر كنى بردار بانگى * منادى كن كه ده كاسه به دانگىگمان مىرود كه مصرع دوم شعر انورى اشاره به رسم جارى اجاره كردن ظروف در وليمههاى عروسى و جز آن داشته باشد كه ناگزير پس از عروسى صد كاسه به نانى اجاره نكنند و از مثنوى عطّار بيشتر حدس بر اين مىرود كه مراد از كاسه ، مظروف بازمانده در كاسههاست كه بعد از ختم عروسى به خاطر احتراز از فساد و گنديدگى آن را به قيمت نازل فروشند . ( ر . ك : امثال و حكم ج 2 ص 1056 ) .
( 11 ) - ماچين : سرزمينى در جنوب چين و شرقى هندوستان ( غياث اللّغات ) در فارسى ظاهرا منظور چين اصلى و بزرگ است .
( 12 ) - سرير : تخت . ( مقرّ سرير مملكت يعنى پايتخت ) .
( 13 ) - اروغ : نسل و تبار .
( 14 ) - اسباط : نوهها ، جمع سبط .
( 15 ) - واسطهء عقد : درشتترين و مرغوبترين مرواريد كه در وسط رشته گردنبند قرار مىدهند .
( 16 ) - التزام اشارت : پذيرفتن امر و فرمان .
( 17 ) - حتما مقضيّا : به طور حتم و يقين .