توان دانست كه در ارتقاء مدارج عليا و استقراء « 1 » مدارج قصوى « 2 » ارباب فطانت و اصحاب كياست مجهود تا به چه غايت بذل كنند « 3 » .
و به حكم آنك النّاس بزمانهم اشبه منهم بآبائهم « 4 » اوّل ريعان « 5 » شباب كه هنگام استحكام قواعد فضايل و آداب بود ، اقوال ابناء الزّمان « 6 » و اتراب « 7 » و اقران كه اخوان ديواناند « 8 » امتثال كردم و پيش از آنكه سنّ شبيبت « 9 » بيست به دندان گيرد « 10 » به كار تحرير و ديوان اشتغال نمودم و به ممارست اشغال و ملابست « 11 » اعمال « 12 » در اكتساب علوم اهمال فرمودم و از نصيحت پدر خويش - مدّ اللّه فى عمره مدّا و جعل بينه و بين النّوائب سدّا « 13 » - كه زيور هر عاطل « 14 » است و دستور « 15 » هر عاقل غافل ماندم :
بنىّ اجتهد لاقتناء العلوم * تفز باجتناء ثمار المنى
أ لم تر فى رقعة بيذقا * اذا جدّ فى سيره فرزنا
فأجدادنا الغرّ قد اسّسوا * من المجد شمّ المبانى لنا
فان لم نشدها بمجهودنا * ستنهار و اللّه تلك البنى « 16 »
امّا :
نيك خواهان دهند پند و ليك * نيكبختان بوند پندپذير
هامش
( 1 ) - استقراء : جستن .
( 2 ) - قصوى : دور تر .
( 3 ) - معنى جمله : [ در چنين اوضاعى ] معلوم است كه زيركان در كسب مدارج عالى و طلب درجات دور [ از دسترس ] تا چه اندازه مىتوانند تلاش كنند .
( 4 ) - النّاس . . . مردم به اهل زمانه خويش شبيهترند تا به پدرانشان .
( 5 ) - ريعان : اوّل هر چيزى .
( 6 ) - ابناء الزّمان : مردم .
( 7 ) - اتراب : همسالان .
( 8 ) - اخوان ديوان : برادران شياطين . مصنّف با كلمه « ديوان » به معنى شياطين و با كلمهء ديوان در سطر بعد به معنى اداره ، جناس ايجاد كرده است . جوينى دوستان و همسالان خود را به خاطر ممانعت وى از تحصيل اخوان ديوان مىنامد .
( 9 ) - شبيبت : جوانى .
( 10 ) - يعنى قبل از آنكه به سنّ بيست رسم . غرض مشاكله بين سنّ و دندان است ولى مقصود از اين اصطلاح معلوم نشد . ( مص )
( 11 ) - ملابست : عهدهدار شدن كارى ( دهخدا ) .
( 12 ) - اعمال : شغلهاى ديوانى .
( 13 ) - خداوند عمرش را دراز كناد و بين او و سختىها حايل قرار دهاد .
( 14 ) - عاطل : بىزيور .
( 15 ) - دستور : وزير ، صاحب مسند .
( 16 ) - بنىّ . . . فرزندم ! به كسب علوم بكوش تا به چيدن ميوههاى آرزو برسى . / آيا در صفحهء شطرنج پياده را نديدى هنگامى كه كوشش كرد وزير شد ؟ / پس پدران خوب ما برايمان بناهاى بزرگى و مجد را بنيان نهادهاند . / پس به خدا سوگند اگر با كوشش خودمان اين بناها را محكم و استوار نكنيم ، به زودى آن بناها ويران و خراب خواهد شد . ( استعمال « فرزن » در بيت دوم به معنى فرزين ( وزير ) شدن پيادهء شطرنج خطاست و غير مسموع و صواب « تفرزن » است . )