تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
و ما تستوى احساب قوم توورثت * قديما و احساب نبتن مع البقل « 1 » 3 آزاده دلان گوش به مالش دادند * وز حسرت و غم سينه به نالش دادند پشت هنر آن روز شكستست درست * كين بىهنران پشت به بالش دادند كم اردنا ذاك الزّمان بمدح * فشغلنا بذمّ هذا الزّمان « 2 »
ضرط « 3 » و صفع « 4 » را از لطف طبع -
طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ
« 5 » - پندارند و مشاتمت « 6 » و سفاهت را از نتايج خاطر بىخطر شناسند « 7 » . در چنين زمانى كه قحط سال مروّت و فتوّت باشد و روز بازار « 8 » ضلالت و جهالت ، اخيار ممتحن و خوار و اشرار ممكّن و در كار ، كريم فاضل تافتهء دام محنت و لئيم جاهل يافتهء كام نعمت ، هر آزادى بىزادى و هر رادى مردودى و هر نسيبى « 9 » بىنصيبى و هر حسيبى « 10 » نه در حسابى و هر داهيى « 11 » قرين هر داهيه‌اى « 12 » و هر محدّثى رهين حادثه‌اى و هر عاقلى اسير عاقله‌اى « 13 » و هر كاملى مبتلى به نازله‌اى « 14 » و هر عزيزى تابع هر ذليلى به اضطرار ، و هر با تمييزى در دست هر فرومايه‌اى گرفتار :
رأيت الدّهر يرفع كلّ وغد * و يخفض كلّ ذى شيم شريفه كمثل البحر يغرق كلّ درّ * و لا ينفكّ تطفو فيه جيفه و كالميزان يخفض كلّ واف * و يرفع كلّ ذى زنة خفيفه « 15 »
هامش
( 1 ) - و ما . . . اصل و نسب قومى كه از قديم داراى وراثت بوده ، با اصل و نسب كسانى كه مثل گياهان هرزه روئيده‌اند برابر نيست . ( از عمرو بن الهذيل العبدى ) . ( 2 ) - كم . . . چه بسا كه تصميم به ستايش آن زمان گرفتيم ولى به بدگويى اين زمان مشغول شديم . [ و اين اشتغال ما را از آن مدح بازداشت ] . از ابو العلاء معرّى . ( 3 ) - ضرط : تيز دادن ، خالى كردن باد شكم . ( 4 ) - صفع : كف زدن ، ( كنايه از مسخرگى كردن ) . ( 5 ) - طبع . . . خداوند بر قلبهايشان مهر نهاد . ( اين جمله‌اى معترضه است كه از آيه 87 سورهء توبه اخذ شده است ) . ( 6 ) - مشاتمت : همديگر را فحش دادن . ( 7 ) - معنى جمله : فحش و حماقت را نتيجهء ذوق بىارزش خود مىدانند . ( 8 ) - روز بازار : گرمى و رونق بازار ، روزى كه مردم در يك جا جمع شوند و خريد و فروخت كنند ( برهان قاطع ) بايد توجه نمود كه « روز بازار » را بدون كسرهء « ز » و با سكون تلفّظ نمائيم . ( 9 ) - نسيب : صاحب نژاد . ( 10 ) - حسيب : انسان باهنر و نيك‌نژاد . ( 11 ) - داهى : زيرك . ( 12 ) - داهيه : كار سخت . ( 13 ) - عاقله : زن ، زن مشّاطه . ( 14 ) - نازله : بلا . ( 15 ) - رأيت . . . روزگار را چنان ديدم كه بىخردان را بالا مىبرد و صاحبان خوى و خصلت پسنديده را پست مىكند . / مانند دريا كه مرواريد را غرق مىكند و مردار را دائما بالا مىآورد . / و مانند ترازو كه هر چيز سنگين و كاملى را پائين مىبرد و اشياء سبك وزن را بالا مىآورد . ( ابيات از ابن رومى است . )