حنانيك رسم الحقّ و الصّدق قد عفا * و انّ اساس المكرمات على شفا
منينا بأعقاب قد اتّخذوا عمى * لأعقابهم مشطا و للمشط منشفا « 1 »
كذب و تزوير را وعظ و تذكير دانند و تحرمز « 2 » و نميمت « 3 » را صرامت « 4 » و شهامت نام كنند :
و يعتدّه قوم كثير تجارة * و يمنعنى عن ذاك دينى و منصبى « 5 »
و زبان و خطّ ايغورى « 6 » را فضل و هنر تمام شناسند ؛ هريك از ابناء السّوق « 7 » در زىّ « 8 » اهل فسوق اميرى گشته و هر مزدورى دستورى « 9 » و هر مزوّرى وزيرى و هر مدبرى « 10 » دبيرى و هر مستدفئى « 11 » مستوفيى « 12 » و هر مسرفى مشرفى « 13 » و هر شيطانى نايب ديوانى و هر كون خرى « 14 » سر صدرى « 15 » و هر شاگرد پايگاهى خداوند حرمت و جاهى و هر فرّاشى « 16 » صاحب دورباشى « 17 » و هر جافيى « 18 » كافيى « 19 » و هر خسى كسى و هر خسيسى رئيسى و هر غادرى قادرى و هر دستاربندى بزرگوار دانشمندى و هر جمّالى « 20 » از كثرت مال با جمالى و هر حمّالى از مساعدت اقبال با فسحت حالى « 21 » :
هامش
( 1 ) - حنانيك . . . رحمت بر تو باد ، بىترديد نشانهء حق و راستى از بين رفته است و همانا اساس و بنيان خوبىها بر لب پرتگاهست . / ما گرفتار فرزندانى شديم كه از روى كورى [ و نادانى ] براى پاشنههاى پايشان « شانه » و براى سرشان « سنگ پا » را برمىگزينند .
( 2 ) - تحرمز : حرامزادگى ، مصدر وضعى از فارسيان .
( 3 ) - نميمت : سخن چينى .
( 4 ) - صرامت : دليرى .
( 5 ) - و يعتدّه . . . گروه بسيارى آن [ حرامزادگى ] را براى خود تجارت به حساب مىآورند درحالىكه دين و مقام من مرا از اين كار بازمىدارد ( از بعيث بن حريث ) .
( 6 ) - خطّ ايغورى : خطّى مخصوص پيشوايان دين مغول و اين خط تا حدود قرن 15 م . در تركستان متداول بوده است . جوينى در اينجا با تحقير از اين خطّ و زبان ياد مىكند .
( 7 ) - ابناء السوق : آدمهاى كوچه و بازار ، عامّى .
( 8 ) - زىّ : لباس .
( 9 ) - دستور : وزير ، صاحب مسند .
( 10 ) - مدبر : بخت برگشته .
( 11 ) - ضبط اين كلمه در متن مرحوم قزوينى به همين صورت است و در حاشيه مرقوم كردهاند : « مقصود از اين كلمه و ضبط آن معلوم نشد . » يك كلمه با اين هيئت وجود دارد و آن « مستدفئ » است به معنى « گرمكننده خود را به وسيلهء جامه يا آتش و غيره » كه تناسب آن در اينجا مبهم است .
( 12 ) - مستوفى : حسابرس ديوان .
( 13 ) - مشرف : صاحب منصبى در خزانه كه تصديق مىكند درستى حساب را ( ناظم الاطباء ) .
( 14 ) - منظور انسانهاى احمق و فرومايه .
( 15 ) - صدر : بالاى مجلس .
( 16 ) - فرّاش : پيشخدمت .
( 17 ) - دورباش : نيزهاى دو شاخه كه آن را تزيين مىكردهاند و پيشاپيش پادشاهان مىكشيدند تا مردم بدانند كه پادشاه مىآيد و خود را به كنارى كشند .
( 18 ) - جافى : ستمكار .
( 19 ) - كافى : با كفايت .
( 20 ) - جمّال : شتربان .
( 21 ) - فسحت حال : گشادگى حال ، فراخى عيش .