تخليد « 1 » مآثر « 2 » گزيده و تأبيد « 3 » مفاخر پسنديدهء پادشاه وقت ، جوان جوان بخت پير عزيمت خجستهفال پاكيزه خصال ، تاريخى مىبايد پرداخت و تقييد « 4 » اخبار و آثار او را مجموعهاى ساخت كه ناسخ آيات قياصره و ماحى « 5 » روايات اكاسره « 6 » شود « 7 » . و هرچند بر راى ارباب فصاحت و فطانت « 8 » و اصحاب درايت و كفايت پوشيده نماند كه غضارت « 9 » و نضارت « 10 » چهرهء آداب و رونق و طراوت اولو الألباب به واسطهء مربّيان اين صنعت و پرورندگان اين حرفت تواند بود :
الا ليت شعرى هل ارى الدّهر واحدا * قرينا له حسن الثّناء قرين
فأشكو و يشكو ما بقلبى و قلبه * كلانا على شكوى اخيه امين « 11 »
و به سبب تغيير روزگار و تأثير فلك دوّار و گردش گردون دون و اختلاف عالم بوقلمون « 12 » مدارس درس مندرس « 13 » و معالم « 14 » علم منطمس « 15 » گشته و طبقهء طلبهء آن در دست لگدكوب حوادث پاىمال زمانهء غدّار و روزگار مكّار شدند و به صنوف صروف فتن و محن « 16 » گرفتار و در معرض تفرقه و بوار « 17 » معرّض « 18 » سيوف آبدار شدند و در حجاب تراب متوارى « 19 » ماندند :
هنر اكنون همه در خاك طلب بايد كرد * زانك اندر دل خاكند همه پرهنران
و در ايّام متقدّم كه عقد « 20 » دولت فضل و مدّعيان آن منتظم بود ،
اذا العيش غضّ و الشّباب مساعد * و فى حدثان الدّهر عنك غفول « 21 »
افاضل عالم و اماثل « 22 » بنى آدم را چون همّت بر ابقاى ذكر جميل مصروف بودست و
هامش
( 1 ) - تخليد : جاودانه كردن .
( 2 ) - مآثر : مكارم ، بزرگوارىها ، جمع مأثره .
( 3 ) - تأبيد : جاودانه كردن .
( 4 ) - تقييد : بستن .
( 5 ) - ماحى : محوكننده .
( 6 ) - اكاسره : جمع كسرى و آن معرّب خسرو است .
( 7 ) - معنى عبارت : و براى ضبط اخبار و آثار او بايد مجموعهاى گرد آورد و كتابى نوشت كه نام و نشان قيصرها را منسوخ كند و حكايات خسروها را محو نمايد .
( 8 ) - فطانت : زيركى .
( 9 ) - غضارت : فراخ حال گرديدن ، خوشى عيش .
( 10 ) - نضارت : آبدارى ، تازگى ، سرسبزى .
( 11 ) - الا . . . هان اى كاش مىدانستم كه آيا در روزگار همنشينى كه نام نيكو قرين او باشد خواهم ديد . / تا آنچه در دل داريم با يكديگر در ميان بگذاريم [ و ] هريك بر راز ديگرى امين باشيم .
( 12 ) - عالم بوقلمون : دنياى پررنگوفريب .
( 13 ) - مندرس : كهنه .
( 14 ) - معالم : نشانها .
( 15 ) - منطمس : محوشده .
( 16 ) - صنوف صروف فتن و محن : انواع تغييرات فتنهها و سختىها .
( 17 ) - بوار : هلاك شدن .
( 18 ) - معرّض : عرضهشده .
( 19 ) - متوارى : پنهان .
( 20 ) - عقد : گردنبند ، رشتهء مرواريد .
( 21 ) - اذا . . . هنگامى كه زندگى با طراوت و جوانى و يارى موافق و حوادث روزگار تو را از ياد برده باشد .
( 22 ) - اماثل : برگزيدگان ، جمع امثل .