تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
تخليد « 1 » مآثر « 2 » گزيده و تأبيد « 3 » مفاخر پسنديدهء پادشاه وقت ، جوان جوان بخت پير عزيمت خجسته‌فال پاكيزه خصال ، تاريخى مىبايد پرداخت و تقييد « 4 » اخبار و آثار او را مجموعه‌اى ساخت كه ناسخ آيات قياصره و ماحى « 5 » روايات اكاسره « 6 » شود « 7 » . و هرچند بر راى ارباب فصاحت و فطانت « 8 » و اصحاب درايت و كفايت پوشيده نماند كه غضارت « 9 » و نضارت « 10 » چهرهء آداب و رونق و طراوت اولو الألباب به واسطهء مربّيان اين صنعت و پرورندگان اين حرفت تواند بود :
الا ليت شعرى هل ارى الدّهر واحدا * قرينا له حسن الثّناء قرين فأشكو و يشكو ما بقلبى و قلبه * كلانا على شكوى اخيه امين « 11 »
و به سبب تغيير روزگار و تأثير فلك دوّار و گردش گردون دون و اختلاف عالم بوقلمون « 12 » مدارس درس مندرس « 13 » و معالم « 14 » علم منطمس « 15 » گشته و طبقهء طلبهء آن در دست لگدكوب حوادث پاىمال زمانهء غدّار و روزگار مكّار شدند و به صنوف صروف فتن و محن « 16 » گرفتار و در معرض تفرقه و بوار « 17 » معرّض « 18 » سيوف آبدار شدند و در حجاب تراب متوارى « 19 » ماندند :
هنر اكنون همه در خاك طلب بايد كرد * زانك اندر دل خاكند همه پرهنران
و در ايّام متقدّم كه عقد « 20 » دولت فضل و مدّعيان آن منتظم بود ،
اذا العيش غضّ و الشّباب مساعد * و فى حدثان الدّهر عنك غفول « 21 »
افاضل عالم و اماثل « 22 » بنى آدم را چون همّت بر ابقاى ذكر جميل مصروف بودست و
هامش
( 1 ) - تخليد : جاودانه كردن . ( 2 ) - مآثر : مكارم ، بزرگوارىها ، جمع مأثره . ( 3 ) - تأبيد : جاودانه كردن . ( 4 ) - تقييد : بستن . ( 5 ) - ماحى : محوكننده . ( 6 ) - اكاسره : جمع كسرى و آن معرّب خسرو است . ( 7 ) - معنى عبارت : و براى ضبط اخبار و آثار او بايد مجموعه‌اى گرد آورد و كتابى نوشت كه نام و نشان قيصرها را منسوخ كند و حكايات خسروها را محو نمايد . ( 8 ) - فطانت : زيركى . ( 9 ) - غضارت : فراخ حال گرديدن ، خوشى عيش . ( 10 ) - نضارت : آبدارى ، تازگى ، سرسبزى . ( 11 ) - الا . . . هان اى كاش مىدانستم كه آيا در روزگار همنشينى كه نام نيكو قرين او باشد خواهم ديد . / تا آنچه در دل داريم با يكديگر در ميان بگذاريم [ و ] هريك بر راز ديگرى امين باشيم . ( 12 ) - عالم بوقلمون : دنياى پررنگ‌وفريب . ( 13 ) - مندرس : كهنه . ( 14 ) - معالم : نشان‌ها . ( 15 ) - منطمس : محوشده . ( 16 ) - صنوف صروف فتن و محن : انواع تغييرات فتنه‌ها و سختىها . ( 17 ) - بوار : هلاك شدن . ( 18 ) - معرّض : عرضه‌شده . ( 19 ) - متوارى : پنهان . ( 20 ) - عقد : گردن‌بند ، رشتهء مرواريد . ( 21 ) - اذا . . . هنگامى كه زندگى با طراوت و جوانى و يارى موافق و حوادث روزگار تو را از ياد برده باشد . ( 22 ) - اماثل : برگزيدگان ، جمع امثل .