عقول عقلا در عظمت كمال او حايرست ؛ باطنى كه اوهام و افهام از كنه معرفت جلال او قاصرست ؛ احدى كه مقتصدان « 1 » اوديهء « 2 » هدى و مقتبسان « 3 » باديهء « 4 » هوى را مطلوب اوست ؛ صمدى كه عاشقان حقيقت و فاسقان صورتپرست را محبوب اوست :
كفر و اسلام در رهش پويان * وحده لا شريك له گويان « 5 »
و وفود « 6 » درود آفرينش « 7 » بر نور « 8 » حديقهء « 9 » آفرينش و نور حدقهء « 10 » اهل بينش خاتم انبيا محمّد مصطفى باد ؛ درودى كه از توى آن « 11 » بوى اخلاص به مشامّ مشتاقان قدس « 12 » رسد و از رايحهء آن ملأ اعلى « 13 » بر موافقت « 14 » ساكنان روضهء رضا نثار صلوات طيّبات به روح مطهّر مكرّم او ايثار كند « 15 » ؛ و همچنين برگزيدگان امّت و متّبعان « 16 » سنّت او از ياران و اهل خاندان كه نجوم آسمان هدايت و رجوم « 17 » شيطان غوايتاند « 18 » ؛ ثنائى كه به حليهء « 19 » صفا و زيور حقيقت آراسته باشد و امداد « 20 » آن به امتداد ايّام و ليالى پيوسته « 21 » .
چون در شهور سنهء خمسين و ستّمائة « 22 » بخت مطاوعت « 23 » نمود و سعادت مساعدت كرد شرف تقبيل « 24 » عتبهء « 25 » بارگاه پادشاه جهان ، فرمانده زمين و زمان ، مادّهء نعمت امنوامان ، خان همهء خانان منكو قاآن - كه فتح و نصرت بر اعداء دولت و دين به لواء او معقود باد و سايهء همايونش بر همه جهانيان ممدود - دست داد و آثار معدلتى كه خلايق به تازگى « 26 » به واسطهء آن چون طفلان كلأ « 27 » و اشجار به خاصّيّت گريهء ابر بهار خنده زنان
هامش
( 1 ) - مقتصد : ميانهرو ، اعتدال پيشه .
( 2 ) - اوديه : جمع وادى به معنى درّه و در فارسى بيشتر به معنى دشت و صحرا به كار مىرود .
( 3 ) - مقتبس : روشنىگيرنده .
( 4 ) - باديه : صحرا ، بيابان .
( 5 ) - بيت با اندكى اختلاف از حديقهء سنايى است .
( 6 ) - وفود : رسولان ، جمع وفد . همچنين به معنى رسالت به كار مىرود . در اينجا معنى رسولان ملحوظ نظر است .
( 7 ) - وفود درود آفرينش : ظاهرا فصاحت در بودن يك « و » بعد از « درود » است و شايد در طبع افتاده باشد .
وفود درود و آفرينش : رسولان درود و آفرين خداوند ، مجازا يعنى درود فراوان .
( 8 ) - نور : شكوفه .
( 9 ) - حديقه : باغ .
( 10 ) - حدقه : كاسه چشم .
( 11 ) - توى آن : درون آن .
( 12 ) - قدس : پاكى ، بهشت .
( 13 ) - ملأ اعلى : عالم ارواح مجرد .
( 14 ) - بر موافقت : به همراهى .
( 15 ) - ايثار كند : بر سياق فارسى در اينجا يعنى بيفشاند و ببخشد . در عربى به معنى ترجيح ديگرى بر خود است .
( 16 ) - متّبعان : پيروان .
( 17 ) - رجوم : سنگسار كردن ، راندن .
( 18 ) - غوايت : گمراهى .
( 19 ) - حليه : زيور .
( 20 ) - امداد : مددها ، افواجى كه پىدرپى مىرسند .
( 21 ) - معنى جمله : ثنايى كه مددهاى آن روزان و شبان مىرسند و جاودانى است .
( 22 ) - سال 650 .
( 23 ) - مطاوعت : فرمانبردارى .
( 24 ) - تقبيل : بوسيدن .
( 25 ) - عتبه : آستان .
( 26 ) - به تازگى : دوباره .
( 27 ) - كلاء : گياه .