تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 1160

مساهمون:

ص١١٦٠
قانون نهاده بگردانيدن ناستوده باشد 706 قبا تنگ آيد 1112 قدر ثم اقطع 409
قدرتى بنماى از اول و پس حلم گزين * حلم كز قدرت نبود ، نبود مرد حليم
520 قضاء آمده را باز نتوان گردانيد 946 قضاى ايزد . . . چنان رود كه وى خواهد و گويد و فرمايد 3 قضا بر وى مىخنديد 1118 قضا چنين نيست كه آدمى زهره دارد كه با وى كوشش كند 1097 قضا كار كرده است 215 قضاء مرگ كه از آن چاره نيست آدمى را 649 قفيزش پر شد 268 قلم روان از شمشير گردد 1104 قوادى به از قاضىگرى 496 قيامتى خواهد بود و حسابى بىمحابا و داورى عادل و دانا 714 كار جنگ نازك است ، خداوندان سلاح را در آن سخن بايد گفت 893 كار جهان بر پادشاهان و شريعت بسته است و دولت و ملت دو برادرند كه بهم بروند و از يكديگر جدا نباشند 913 كار جهان يكسان بنماند 462
كار خواهى بكام دل بادت * صبر كن بر هواى دل تقديم
517 كار در جستن است و بدست آوردن 677 كاروانى زده شد كار گروهى سره شد 61
كافر نعمت بسان كافر دين است * جهد كن و سعى كن بكشتن كافر
690 كالبد همه مردان يكى است و كس بغلط نام نگيرد 698 كس از مادر وجيه نزايد 633 كس بر راستى زيان نكرده است 29
كسارقة الرمان من كرم جارها * تعود به المرضى و تطمع فى الفضل
639 كفران نعمت شوم باشد 400 گرگ‌آشتيئى كنيم 1116 گنجشك را آشيانه باز طلب كردن محال است 1118
گويى گماشته است بلاى او * بر هر كه تو بر او دل بگمارى
930
لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ
226 لا تصدقن من الاخبار ما لا يستقيم فيه الرأى 1099 لا مرد لقضاء اللّه عز و جل 56 لا مرد لقضائه 154 لا مصيبة مع الايمان و لا فجيعة مع القرآن 931 لا مهرب من قضائه 907 لباس شرم بپوشيد كه لباس ابرار است 473 لشكرى در بر ( پر ) كلاغ نهاد 978
لعمرك ما الدنيا بدار اقامة * اذا زال عن عين البصير غطاؤها
235 لكل اجل كتاب 699 لكل امر سبب 633 لكل قوم يوم 52 للعاقل شمة 923 ما اعجب احوال الدنيا 973 ما بين الباب و الدار نزاع بنشود 628 ما تدرى نفس باى ارض تموت 677 ما قضى اللّه عز و جل سيكون 63
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 1160 | محمد بن حسين البيهقي