تات نكو دارد او بدار و درمان
968
داند از كردگار كار كه شاه نكند اعتقاد بر تقويم 517
دبير خائن به كار نيايد 195
در پس بيمى نه و در پيش اميدى نه 251
در تاريخ محابا نيست 686
در شهرى مقام نكنيد كه پادشاهى قاهر و قادر و حاكمى عادل و بارانى دائم و طبيبى عالم و آبى روان نباشد 515
در ضمير زمانه تقديرها بوده است 505
در غمناك بودن بس فايده نيست 5
درماندگان محال بسيار گويند 981
در مثل است اين كه چون بجاى بود سر نايد كم مرد را زبونى اركان 969
درويش گرسنه در محنت و زحير و توانگر با همه نعمت چون مرگ فراز آيد از يكديگر بازشان نتوان شناخت 502
دست راست خود از چپ نداند 694
دشمن كى مقيد يخبند مىشود 728
دشمن هرگز دوست نگردد 704
دع المكارم لا ترحل لبغيتها * و اقعد فانك انت الطاعم الكاسى
284
دعاى پادشاهان را كه از دل راست و اعتقاد درست رود ، هيچ حجاب نيست 913
دل از بشنودن و ديدن قوى و ضعيف گردد 1098
دل بر دنيا نهادن محال است 512
دل در فرع بستن و اصل را بجاى ماندن محال است 16
دنيا در كل به نيمپشيز نيرزد 940
دو تن نه چون يكتن باشد 703
دو تيغ به هيچ حال در يك نيام نتواند بود و نتوان نهاد كه نگنجد 265
دولت افتانوخيزان بايد كه پايدار باشد و دولتى كه همواره مىرود بر مراد و بىهيچ كراهيت و بيكبار خداوندش بيفتد 989
دولت افتان خيزان بهتر باشد 743
دولت و ملت دو برادرند كه بهم بروند و از يكديگر جدا نباشند 913
دولت همه اتفاق خوب است 711
دونتر از مرد دون كسى بمدان گرچه دارند هر كسش تعظيم 517
ديدار من با تو و خانگيان با قيامت افتاده است 45
ديگ بهنبازان بسيار به جوش نيايد 704
ديگ پر شد 277
ذكر الفتى عمره الثانى و حاجته ما قاته و فضول العيش اشغال 285
راست گفتن پيشه گيريد كه روى را روشن دارد 473
راست گوى هلاك نشود 473
راه بديه بود ( برد ) 633
راه بديهى مىبرد 713
رعيت جنگ نكند 882
رفت آنكه رفت و آمد آنك آمد * بود آنچه بود ، خيره چه غم دارى
* 930
رمه دور برسيد 464
رمية من غير رام 632
روا نيست در تاريخ تخسير و تحريف و تقتير و تبذير كردن 678
روباهان را زهره نباشد از شير خشمآلود كه