مادر مرده و ده درم وام 62
ما را بخواب كردهاند به شيشه تهى 938
مار بود دشمن و بكندن دندانش * زو مشو ايمن اگرت بايد دندان
966
مار ماهى نبايدش بودن * كه نه اين و نه آن بود چون نيم
517
مايه نگاه مىبايد داشت و سود طلب مىكرد 759
مثل زنند كرا سر بزرگ درد بزرگ * مثل درست خمار از مى است و مى ز خمار
428
مثل زنند كه آيد بچشك ناخوانده * چو تندرستى تيمار دارد از بيمار
431
محال است روباهان را با شيران چخيدن 227
محال باشد چيزى نبشتن كه به ناراست ماند 277
مرا درين كار ناقه و جملى نبوده است 464
مرائيان را بحطام دنيا بتوان دانست 736
مرد آن است كه پس از مرگ نامش زنده بماند 502
مرد آن مرد است كه العفو عند القدرة به كار تواند آورد 227
مرد بايد كه كار بداند كرد 1113
مرد بايد كه مار كرزه بود * نه نگار آورد چو ماهى شيم
517
مرد به هنر نام گيرد 183
مرد بىعيب نباشد 209
مرد كورانه گهر باشد و نه نيز هنر * حيلت اوست خموشى چو تهى دست غنيم
521
مرد هنرپيشه خود نباشد ساكن * كز پى كارى شده است گردون گردان
967
مردم را به دل مردم خوانند 1098
مردمان را عيب مكنيد كه هيچكس بىعيب نيست 473
مردمان رعيت را با جنگ كردن چه كار باشد ؟
882
مرده بازنيايد 699
مرگ حق است 699
مرگ خانهء زندگانى است 473
مشك و ستور گاه مرا توبه آورد 217
مقرر است كه مرده بازنيايد جزع و گريستن ديوانگى باشد و كار زنان 699
ملكى كان را بدرع گيرى و زوبين * دادش نتوان به آب حوض و بريحان
967
ملوك هر چه خواهند گويند و با ايشان حجت گفتن روى ندارد 416
موى در كار او نتوانستى خزيد 638
مهتران جهان همه مردند * مرگ را سر همه فروكردند
285
مهمتر را فروگذاشته است و دست در نامهمتر زده است 159
مهمات را نبايد گذاشت كه انبار شود 701
نامش گويى از بلخ بازبريدهاند ( نافش گويى بر بلخ بازبريدهاند ) 983
ميان ما و شما شمشير است 728
نان همسايگان دزديدن و به همسايگان دادن در شرط نيست 639
نبايد كه هم چوب خوريد و هم مال بدهيد 212
نحن الدنيا من رفعناه ارتفع و من وضعناه اتضع 189
نصيحت كه به تهمت بازگردد ناكردنى است 895
نعوذ باللّه من القضاء الغالب بالسوء 50