پادشاه ضابط بايد 150
پادشاهان را سوگ داشتن محال باشد 699
پادشاهى با نيازى نتوان كرد 479
پادشه را فتوح كم نايد * چون زند لهو را ميان به دو نيمپردهء
517
حشمت برنا داشته بهتر 728
پس آن نمىتوانيم شد 986
پگاه خاستن آمدنشان مرد درو * كه روز ابر همى باز به رسد به شكار
425
پليته برتر كنيم 1109
پنداشتند كه بپالوده خوردن آمدهاند 688
پيداست كه چون مرد بمرد ، اگر چه بسيار مال و جاه دارد باوى چه همراه خواهد بود 929
پيرايهء ملك پيران باشند 47
پيش آفتاب ذره كجا برآيد ؟ 199
پيش من بارى آنست كه ملك روى زمين نخواهم با تبعت آزارى بزرگ تا به خون رسد 929
پيلبان از سر پيل دور شد 397
تا جان در تن است ، اميد صدهزار راحت است و فرج است 232
تا جهان است ، اين مىبوده است 874
تا جهان است چنين حالها مىبوده است 875
تا سر بجاى است خللها را در توان يافت 972
تدور هذه الامور بالامير كدوران الكرة على - القطب . . . 515
ترازوى راست نهاده بگشت 154
تقدير ايزد كار خود مىكند 695
تقدير سابق ( سائق ) بود 962
تو مردى مرغ دلى 236
تير از كمان برفت 870
تيغ برگير و مى ز دست بنه * گر شنيدى كه هست ملك عقيم
517
جامع سفيان مىشود از درازى 922
جان بايد كه بماند و مال آيد و شود 743
جان خوش است 713
جان در خزانه ايزد است ، تعالى 928
جرح على جرح 709
جنگى پيوستند ، چنان كه آسيا بر خون بگشت 290
جهان بر سلاطين گردد و هر كسى را بركشيدند ، بركشيدند 189
جهانا همانا ازين بىنيازى * گنهكار مائيم و تو جاى آزى
514
جهانا همانا فسوسى و بازى * كه بر كسى نپايى و با كس نسازى
513
چاكر بينوا نبايد 218
چاكر پيشه را پيرايهء بزرگتر راستى است 52
چاكران را امانت نگاه مىبايد داشت 29
چنان بايد زيست كه پس از مرگ دعاى نيك كنند 502
چنين بماند شمشير خسروان آثار * چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار
1111
چنين فترات در جهان بسيار بوده است 881
چو دهد ملك خدا باز همو بستاند * پس چرا گويند اندر مثل الملك عقيم
520
چو مرد باشد بر كار و بخت باشد يار * ز خاك تيره نمايد بخلق زر عيار
424
چون آسان گرفته آيد ، آسان گردد 677
چون ادبار آمد همه تدبيرها خطا شود 252