به آب خود بازآمد 511
بادى خيزد 1118
بادى در آن ميان جست 636
بار بيشتر در جاى كرده است 459
بارى داد ده و با خلق خداى عز و جل نيكويى كن 739
بازارى ساخته است 458
با شرابخوارگان افراطكنندگان هر چيزى توان ساخت 268
بافتعال و شعبده قضاى آمده بازنگردد 644
با قضا مغالبت نتوانست كرد 242
با قضاى آمده برنتوان آمد 705
با قضاى آمده تفكر و تأمل هيچ سود ندارد 883
با قضاى ايزد كس برنتواند آمد 757
با قلم چونكه تيغ يار كنى * در نمانى ز ملك هفت اقليم
517
بجوئى كه آب رفت يكدو بار ، آب بازآيد 743
بداد كوش و بشب خسب ايمن از همه بد * كه مرد بيداد از بيم بد بود بيدار
428
بدكننده را زندگانى كوتاه باشد 473
بديشان نمايند پهناى گليم تا بيدار شوند از خواب 215
بذا قضت الايام ما بين اهلها * مصائب قوم عند قوم فوائد
522
بر آن كار ( هر آن گله ) كان را بسورى دهى چو چوپان بد داغ بازآورد 640
برنايان را ناچاره گوشمال زمانه و حوادث ببايد 988
بزرگ باش و مشو تنگدل ز خردى كار * كه سال تا سال آرد گلى زمانه ز خار
424
بزرگا مردا كه او دامن قناعت تواند گرفت و حرص را گردن فروتواندشكست 49
بزرگان طنز فرا نستانند 523
بسا راز كه آشكارا خواهد شد روز قيامت 650
به سراى سپنج مهمان را * دل نهادن هميشگى نه رواست
235
بسيار عجايب در پرده است 243
بسيار فضيحتها كه ازين زير زمين برخواهد آمد 714
بعد العز و الرفعة صار حارس الدجلة 52
به قضاى عز و جل رضا بايد داد 9
بلكه از حكم خداوند جهان بود همه * از خداوند جهان حكم و ز بنده تسليم
521
بمالش پدران است بالش پسران * بسر بريدن شمع است سرفرازى نار
429
بمرو گرفتيم و هم بمرو از دست رفت 973
بندگان گناه كنند و خداوندان در گذارند 281
بندگان مشفق به هيچ حال سخن بازنگيرند 710
بودنى بوده است 9
بىخواست ايزد ، عز ذكره ، هيچ كار پيش نرود 936
بىواسطه كار راست نيايد 503
بيدادى شوم باشد 885
بيرون اين جهان جهانى ديگرست 883
بينى كه ازين زير چه بيرون آيد 458
پادشاه به هيچ حال بر سه چيز اغضا نكند القدح فى الملك و افشاء السر و التعرض [ للحرم ] 227