همچنين است وضع جملههاى پيش از آن
( 6 ) - مىبينيد : همانا مىبينيد
( 7 ) - وقت از وقت : وقت بوقت ، گاهبهگاه
( 8 ) - كارى مىرود : كارى از پيش مىرود ، حافظ فرمايد :
از سر كوى تو هر كو بملامت برود * نرود كارش و آخر بخجالت برود
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 9 ) - سر بر خط آريد : به كنايه يعنى اطاعت كنيد و سر بر خط فرمان نهيد
( 10 ) - متوطن :
جاى گزين و مقيم ، اسم فاعل از توطن ، مصدر باب تفعل از مجرد وطن
( 11 ) - ارزانى داشته آيد : بخشيده شود
( 12 ) - بندگان خداوند : ظاهرا بندگان خدا ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 13 ) - تاختها : حملهها
( 14 ) - مرفه : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم بر آسوده و در رفاه ، اسم مفعول از ترفيه مصدر باب تفعيل
( 15 ) - بازگفت : بگفت ( وزير )
( 16 ) - انذار : بيم كردن و ترساندن ، مصدر باب تفعيل
( 17 ) - عظات : بكسر اول جمع عظه بمعنى پند و اندرز و وعظ
ص 915
( 1 ) - نوخاستگان : نورسيدگان
( 2 ) - مشبع : مفصل ، اسم مفعول از اشباع مصدر باب افعال
( 3 ) - تبجيل : بزرگ داشتن ، مصدر باب تفعيل
( 4 ) - نزل : بضم اول و سكون دوم تحفه
( 5 ) - معنى جمله : اگر چه كارها بمراد ما پيش رفت
( 6 ) - نكايتى قوى : بكسر اول آسيب و گزندى سخت ، موصوف و صفت
( 7 ) - برفور : فورا و بىدرنگ و شتابان ، متمم قيدى - فور بفتح اول و سكون دوم شتاب
( 8 ) - دولت : بخت نيك و مساعد
( 9 ) - بازديده است :
نيك نگريسته است و صلاح ديده
( 10 ) - چرا خورى فرموده : چراگاههائى داده شود - ظاهرا عطف است به « برگرفته آيد » يعنى فرموده آيد
( 11 ) - دولت : عنايت و بركت و سلطه و قدرت و فرمانروائى
( 12 ) - مطول : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مفتوح دراز و طولانى ، مقابل مختصر ، اسم مفعول از تطويل مصدر باب تفعيل
( 13 ) - معنى جمله :
بحضور خواجهء بزرگ رسيد
( 14 ) - حالى : اكنون و در حال ، قيد زمان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 498 شمارهء ( 8 )
ص 916
( 1 ) - به امضا رساند : اجرا كند و براند
( 2 ) - احماد : ستودن ، مصدر باب افعال
( 3 ) - معنى جمله : چنان كه بايست اداى احترام كرد
( 4 ) - فرمان : شايد پيغام ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - شايد « فرمان بازراند » يعنى محتواى فرمان يا مأموريت خود را نيك بيان كرد
( 5 ) - رسول خانه : اقامتگاه ويژهء فرستادگان
( 6 ) - در خدمت : بحضور
( 7 ) - خالى كردند : به خلوت نشستند
( 8 ) - برگزارد : به انجام رساند
( 9 ) - پرداختنى : انجام دادنى و بجا آوردنى
( 10 ) - را : براى ، حرف اضافه
( 11 ) - مسلم فرمود : خاص گردانيد و در