شافىتر : درستتر و قاطعتر
( 4 ) - بگفته باشد : همانا گفته است ، ماضى نقلى مؤكد
( 5 ) - خالى : تنها و منفرد و در حال خلوت ، قيد حالت يا حال ، اسم فاعل از خلوت
( 6 ) - ستوه :
عاجز و خسته و ملول
( 7 ) - صبورتر : سخت صبور
( 8 ) - بجان درمانده : بجان آمده و جان بلب رسيده
( 9 ) - معنى جمله : بسبب پاسدارى از جان خود جنگ مىكنند - در چند سطر بعد هم مىگويد « كوشش ايشان از بيم جان است »
( 10 ) - فرستد : يعنى من كه وزيرم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 11 ) - قفا : بفتح اول پس گردنى و نيز مجازا عذاب و عقوبت
( 12 ) - معنى جمله : مستعد و آمادهء كارزار شود
( 13 ) - تقرب : نزديكى جستن ، مصدر باب تفعل از مجرد قرابت و قرب
( 14 ) - تلطف : مهربانى و نرمى كردن مصدر باب تفعل از مجرد لطف
( 15 ) - مكاشفت : آشكارا دشمنى ورزيدن ، مصدر باب مفاعله
( 16 ) - لطف حال :
نكوحالى
( 17 ) - معنى جمله : اين كار نيكو و پسنديده به نظر مىرسد
( 18 ) - سلامتتر :
بىگزندتر
( 19 ) - فالعياذ . . . : پس پناه بر خدا
( 20 ) - آب شد : در اينجا بمعنى كار از دست مىرود ، مستقبل محقق الوقوع بصيغهء ماضى ؛ آب شد بمعنى آبرو رفت نيز هست
( 21 ) - بگرداند : گرداندن بمعنى ترديد و تكرار ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - ترديد بمعنى بسيار گردانيدن و تكرار از مجرد رد بمعنى بازگردانيدن - معنى جمله : در دل آن را تكرار كند و بحث و دقت نمايد
ص 911
( 1 ) - ايشان : يعنى وزير و بو نصر ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 2 ) - معنى دو جمله :
كاش زنده نبوديم و اين بىآبروئيها را نمىديديم ، ياى آخر افعال يائى است كه در فعلهاى تمنى افزوده مىشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 460 شمارهء ( 12 )
( 3 ) - درايستاد : مداومت كرد يا به سخن خود ادامه داد
( 4 ) - مگر : شايد ، قيد شك و ترديد
( 5 ) - برود : پيش رود
( 6 ) - معنى جمله : مبادا پريشانى و نابسامانى پديد آيد
( 7 ) - شغل دل : گرفتارى خاطر
( 8 ) - كه : حرف ربط بمعنى نتيجه - معنى جمله : در نتيجهء تدبير وزير اين ناتوانى را جبران و تدارك كنيم
( 9 ) - نيكو كناد : به سامان آورد و اصلاح فرمايد ، فعل دعائى ، فردوسى فرمايد :
چو گفتار و كردار نيكو كنى * به گيتى روان را بىآهو كنى
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 10 ) - كه : حرف ربط براى مفاجاة بمعنى ناگاه
( 11 ) - مىبخواند : همانا احضار مىفرمايد ، فعل مضارع اخبارى مؤكد
( 12 ) - معنى جمله : مدت زيادى از شب گذشته بود - دور بجاى دير ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 178 شمارهء ( 9 )
( 13 ) - بپيچيد : گره خورد و درهم و دشوار شد
( 14 ) - زدهشده : مغلوب و كوفته ، صفت مفعولى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء