ص 913
( 1 ) - گوش رضا : سمع خشنودى و قبول ، تشبيه صريح
( 2 ) - مثله : بضم اول و سكون دوم بريدن اعضاى بدن
( 3 ) - حرم : بضم اول و فتح دوم جمع حرمه ( حرمت بضم اول و سكون دوم ) بمعنى پردگى و مستور و عفيف ، صفت زنان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 63 شمارهء ( 7 )
( 4 ) - بحلال داشتن : همانا حلال و مباح شمردن ، باى اول مصدر براى تأكيد است
( 5 ) - بدا قوما كه ماييم : ما چه گروه يا قوم بدى همانا مىباشيم ، افزودن الف در آخر صفت براى تكثير و مبالغه در وصف است و « كه » براى تأكيد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 49 شمارهء ( 15 )
( 6 ) - شريعت : بفتح اول و كسر دوم راه راست روشن يعنى دين حق
( 7 ) - دولت و ملت : ملك و دين يا حكومت و مذهب ؛ در اينجا اشارتى است به گفتهء معروف اردشير - بابكان « الدين و الملك توأمان » ، فردوسى فرمايد :
بود دين و شاهى چو تن با روان * بدين هر دوان پاى دارد جهان
چو دين را بود پادشا پاسبان * تو اين هر دو را جز برادر مخوان
( ص 248 جلد يكم امثال و حكم دهخدا )
( 8 ) - بيازرده است : رنجيده است
( 9 ) - حضرت بزرگ : درگاه عظيم
( 10 ) - كار بدان حضرت . . . دارد : كار يا معامله با درگاه خدا . . . دارد ، سعدى فرمايد :
نگفته ندارد كسى با تو كار * و ليكن چو گفتى دليلش بيار
( 11 ) - نشناسم : ندانم
( 12 ) - پيش گيرد : آغاز كند
( 13 ) - فراخ سخنى : بىپروا گفتن
( 14 ) - بينند : شايد بيند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - نيز امكان دارد به رعايت احترام پادشاه فعل را جمع آورده است يا آنكه « بينند » بجاى « ديده شود » به كار رفته است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 215 شمارهء ( 14 )
( 15 ) - مىگويى : فعل مضارع اخبارى است كه به رعايت حال مخاطب و دلجويى ازو بجاى « مىگوى » امر مؤكد به كار رفته است
ص 914
( 1 ) - آن سخنان . . . ياد آورده : آن سخنها را ياد كرده بودند ، جملهء حاليه بحذف « بودند »
( 2 ) - حاكم بو نصر مطوعى زوزنى : قاضى يا قاضى لشكر بو نصر مطوعى از اهل زوزن خراسان - مطوعى صفت از مطوعه ؛ مطوعه آنها كه بطوع جهاد كنند بىآنكه واجب گردد برايشان و منه قوله تعالى
الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ
فاصله متطوعين فادغم التاء فى الطاء ( نقل از منتهى الارب ) بنابراين مطوع بضم اول و تشديد دوم مفتوح و تشديد سوم مكسور اسم فاعل است از تطوع مصدر باب تفعل بمعنى بجا آوردن چيزى كه فريضه نباشد
( 3 ) - محمد - عرابى : از سالاران معروف محمود است و درين كتاب بارها نامش آمده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 492
( 4 ) - شغل عرب : كار سپاهيان عربنژاد غزنوى
( 5 ) - به گردن او كرده : بر عهدهء او گذاشته بود ، جملهء حاليه بحذف « بود »