شمارهء ( 6 )
( 6 ) - و اللّه . . . : خداى داناترست براستى ( خداى بهتر داند ) و بازگشتن و بازآمدن همه بسوى اوست
( 7 ) - سلطان . . . امين المله : سلطان ستارهء روشن دولت و قوام دين مسعود فرزند دست راست دولت و امانتدار ملت ( محمود )
( 8 ) - رضى . . . : خداى از آن دو خشنود باد
( 9 ) - مجارى : جاهاى روان شدن چيزى ، جمع مجرى
( 10 ) - عز : بكسر اول و تشديد دوم ارجمندى و عزيز - مركز عز : ميانهء دايرهء عزت ، استعارهء مكنيه
( 11 ) - طلايع : بفتح اول جمع طليعه يعنى پيشروان لشكر
( 12 ) - آگنده : پر و مشحون
( 13 ) - علف : بفتح اول و دوم توشه
( 14 ) - پوشنگ : شهرى نزديك هرات ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 190 شمارهء ( 6 )
( 15 ) - بادغيس : ناحيهايست از اعمال هرات ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 40 شمارهء ( 7 )
( 16 ) - بر كار شدند : به كار پرداختند
( 17 ) - بار : اجازهء رسيدن بحضور
ص 920
( 1 ) - گنج روستا : نگاه كنيد به صفحهء 40 شمارهء ( 8 )
( 2 ) - معنى جمله : به اندازهء هزار برات هزار دينارى نوشته شد - برات : بفتح اول نوشتهاى كه در آن حوالهء وجهى باشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 716 شمارهء ( 21 )
( 3 ) - عنف : بضم اول و سكون دوم درشتى ضد رفق
( 4 ) - معنى جمله : يعنى پيش از آنكه امير سخن بخواهد و اجازهء سخن دهد ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 5 ) - عامل : حاكم
( 6 ) - نصيحت كرده : اندرز داده بودند
( 7 ) - مغافصه : بضم اول ناگهان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 165 شمارهء ( 9 )
( 8 ) - پوستش بكشيدند : پوست او را بركندند
( 9 ) - استرهء حجام : تيغ حجامتگر و خونگير - استره : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم تيغ سرتراشى ، اسم آلت از استردن ( - ستردن ) بمعنى تراشيدن ، ساختهشده از مادهء فعل امر و پسوند هاء نظير ماله و رنده - حجام بفتح اول و تشديد دوم صيغه مبالغه از حجامت بمعنى خون بركشيدن از تن با استره يا شاخ
( 10 ) - گذشته شد : درگذشت يا مرد
( 11 ) - سرگين دان : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم جايگاه فضلهء حيوانات ( گاو و خر و اسب و استر )
( 12 ) - افگنده : صفت مفعولى ، حال براى وى
( 13 ) - سقلابى : منسوب به سقلاب - سقلاب بفتح اول و سكون دوم ولايتى است از روم و قوم ساكن آن
( 14 ) - موكل :
بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مفتوح گماشته ، اسم مفعول از توكيل
( 15 ) - نزل : بضم اول و سكون دوم تحفه
( 16 ) - گذشته شدن : شايد « كشته شدن » ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 17 ) - قوم : به صورت معرفه مراد تركمانان
( 18 ) - معنى جمله : چه در اين هنگام مصلحت نبود ( سخن گفتن )
( 19 ) - شحنه : بكسر اول و سكون دوم شهربان و ضابط
( 20 ) - بنشاندند :
توقيف كردند
( 21 ) - بر كژ : محل تأمل است ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 22 ) - پرشور :
بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم و سكون چهارم ، ناحيتى از نواحى هند به سمت غربى آب سند ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 23 ) - تلافى : تدارك و رسيدن و دريافتن چيزى
( 24 ) - معنى