اول و دوم سپاهيان داوطلب و چريك
( 6 ) - با سلاح : مسلح
( 7 ) - اعيان ولايتداران : مهتران ولايت دار و مرزبان ، مطابقه صفت جمع با موصوف جمع
( 8 ) - جامه بگردانيد : جامهء ديگر پوشيد يا جامه عوض كرد
( 9 ) - سماطهاى ديگر : بكسر اول سفرههاى ديگر
( 10 ) - بيرون خانه : خارج بهارىخانه
( 11 ) - گرفتند : آغاز كردند
( 12 ) - مستان : سخت مست ، حال يا قيد حالت
( 13 ) - ملتفت : نگران ، اسم فاعل از التفات
( 14 ) - از آنجا : يعنى از غزنين ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 15 ) - شمايان : شماها ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 42 شمارهء ( 12 )
( 16 ) - نقد : بفتح اول سكون دوم سيم و زر مسكوك و پول حاضر
( 17 ) - حزم : بفتح اول و سكون دوم دورانديشى و هشيارى و بيدارى
( 18 ) - كاره : ناخوشدارنده ، اسم فاعل از كراهيت
( 19 ) - تغافل : خود را غافل وانمود كردن ، مصدر باب تفاعل
( 20 ) - معنى جمله :
به هيچوجه مصلحت نيست
( 21 ) - عدت بضم اول سازوبرگ
( 22 ) - حمل : بكسر اول و سكون دوم بار - در اصطلاح ادارى مالى كه به خزانه فرستاده مىشد ، نيز نگاه به صفحهء 637 شمارهء ( 9 )
ص 873
( 1 ) - معد : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم آماده و مهيا كرده ، اسم مفعول از اعداد مصدر باب افعال
( 2 ) - روستاى بست : سواد شهر بست و دههاى پيرامون آن - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « اين روستاى بست يا پشت غير از بست معروف است و همين ناحيهء ترشيز يا كاشمر امروزى است »
( 3 ) - فالعياذ . . . : پس پناه بر خدا ، در سياق فارسى در اينجا از اصواتست براى استعاذه
( 4 ) - دربستند : بارها را بر هم نهاده محكم بستند
( 5 ) - جلد : بفتح اول و سكون دوم چست و چالاك
( 6 ) - كوتوال : دژبان و نگاهبان قلعه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 6 شمارهء ( 12 )
( 7 ) - ثقل : بكسر اول و سكون دوم بار
( 8 ) - گرانفروش شادياخ : بضم اول فرشهاى باغ معروف شادياخ در نيشابور ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 32 شمارهء ( 1 ) - فروش بضم اول در سياق فارسى ظاهرا جمع فرش است در منتهى الارب فى لغة العرب آمده است « فرش بالفتح بساط افكنده . . . قال الفراء لم يسمع له بجمع . . . »
( 9 ) - روز بازپسين : روز آخر
( 10 ) - ملطفه : نامهء خرد و مختصر ، اسم مفعول بصيغهء مؤنث از تلطيف
( 11 ) - دلمشغول : مشغولدل يا نگران و مضطرب ، صفت
( 12 ) - معنى دو جمله : كار و مشكل بزرگ اين است كه پيش آمد كرد ، ديگر كارها مهم نيست
( 13 ) - بنه :
بضم اول رخت و اسباب
( 14 ) - نابكارتر : در اينجا بمعنى كار ناآزمودهتر و به كار - نيامدنىتر
( 15 ) - جريده : بفتح اول و كسر دوم سبكبار و مجرد ، قيد وصف و روش ، حافظ فرمايد :
جريده رو كه گذرگاه عافيت تنگست * پياله گير كه عمر عزيز بىبدلست