همان شوشهء زر بر او بافته * بگوهر سر شوشه بر تافته
( نقل از لغتنامه )
( 11 ) - ابريشم آگنده : انباشته از ابريشم
( 12 ) - بالشت : بالش ، تكيه كه زير سر نهاده شود
( 13 ) - دست : سو و جانب
( 14 ) - زراندود : بزر آب داده و زرد رنگ
( 15 ) - آسمان خانه :
سقف ، اسم مركب
( 16 ) - رويين : ساخته از روى يا برنجين ، صفت نسبى
( 17 ) - - عمودهاى انگيخته : بفتح اول ستونهاى برجسته و برآمده
( 18 ) - بيازيده : دراز كرده
( 19 ) - بوقلمون بزر : ديباى رومى زربفت كه در نور رنگارنگ مىنمايد
( 20 ) - مجلسخانه : خوانچه و ميز گونه ، نگاه كنيد به صفحه 497 شمارهء ( 14 )
( 21 ) - خشكتر : كمتر
( 22 ) - شمامه : بفتح اول گلولهاى مركب از مواد خوشبو
( 23 ) - رمانى : بضم اول انارى مراد سرخ خوشرنگ
( 24 ) - بهارىخانه : خانهء بهارى ، جاى اقامت در بهار ، اسم مركب
( 25 ) - كوشكى از حلوا :
شايد مقصود آنست كه قالب يا طرح يا باصطلاح فرنگى ماكت
etteuqaM
كاخى را تا آسمان ( سقف ) خانه از حلوا درست كرده بودند ، نيز نگاه كنيد به مقالهء نگارنده در صفحهء 171 يادنامهء ابو الفضل بيهقى چاپ مشهد سال 1350
( 26 ) - معنى جمله : بر كنار خوان برهء بريان بسيار بود
( 27 ) - بداشته : آويخته و معلق ، صفت مفعولى ، حال براى تاج
( 28 ) - معنى جمله : كه قباى سرخ زربفت بتن كرده بود ، جملهء حاليه بحذف « بود »
( 29 ) - اندكى پيدا بود : يعنى از كثرت زر متن جامه درست ديده نمىشد و اندكى نمايان بود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 30 ) - خاصگى : مقرب و مصاحب ، صفت نسبى از خاصه ، غلامان موصوف
( 31 ) - سقلاطون : بفتح اول و سكون دوم جامهء پشمى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 204 شمارهء ( 13 )
( 32 ) - بغدادى : منسوب به بغداد ، نوعى پارچهء بافتهء بغداد
( 33 ) - سپاهانى : ديباى اصفهان
( 34 ) - دو شاخ : دو گوشه يا دو شاخه ، صفت كلاه
( 35 ) - معاليق :
بفتح اول جمع معلاق و معلاق بكسر اول و سكون دوم هر چه از آن چيز آويزند ، آويزه
( 36 ) - عمود : بفتح اول گرز
( 37 ) - چهارپر : چهار گوشه يا چهار شاخه - كلاههاى چهارپر بر سر نهاده : جملهء حاليه بحذف « بودند »
( 38 ) - معنى جمله : شمشيرها همه مرصع حمايل بود يعنى بند گوهرنشان داشت ، حذف « بود » بقرينهء اثبات آن در جملههاى پيش
( 39 ) - رسته : رده
( 40 ) - معنى جمله : يك رده كنار ديوار ايستاده بودند ، جملهء حاليه بحذف « بودند »
( 41 ) - فروداشته : نگاه داشته
( 42 ) - بسيم : سيمين ، صفت كمر
ص 872
( 1 ) - ساخت : زين و برگ اسب
( 2 ) - ديلمان : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم مراد سپاهيان اهل ديلم كه شهرى از گيلان بوده است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 420 شمارهء ( 5 )
( 3 ) - مرتبه داران : مأموران تشريفات
( 4 ) - درگاهى : دربارى و منسوب بدرگاه
( 5 ) - حشر : بفتح