سبكبار و مجرد
( 3 ) - معنى جمله : از رخت و اسباب دلآسوده كرده بودند ، جملهء حاليه بحذف « بودند »
( 4 ) - معنى جمله : شايد مقصود اين باشد كه هريك از سپاهيان در كار بيرون كشيدن بار و بنه و زن خود از ميدان جنگ بودند
( 5 ) - فرمان نكردند : فرمان نبردند و نپذيرفتند
( 6 ) - شراعى : نوعى از خيمه ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - شراعىيى يعنى خيمهاى
( 7 ) - كارزارگاه : ميدان جنگ
( 8 ) - اقتدا : مخفف اقتداء بمعنى پيروى كردن و تقليد ، مصدر باب افتعال از مجرد قدوه
( 9 ) - نيك اسبان : سواران نيكاسبه يا داراى اسبان رهوار
( 10 ) - بر اثر : بدنبال و بر پى
( 11 ) - به مشافهه : شفاهى ، متمم قيدى
( 12 ) - باز بايد نمود : به تمام بيان كرد و بعرض رساند
( 13 ) - روزه گشاد : افطار كرد
( 14 ) - قوم :
گروه حاضر در درگاه
( 15 ) - مىبوده است : ماضى نقلى مستمر
( 16 ) - تلافى : تدارك و دريافتن ، مصدر باب تفاعل
( 17 ) - مگر : همانا ، قيد تأكيد
( 18 ) - معنى جمله : امروز گفته مىشود « هنوز زود است » ظاهرا « دير » آنگونه به كار رفته است كه ما امروز معنى « زود » از آن استنباط مىكنيم
( 19 ) - چه گوييد : اعتقاد شما چيست و چه مصلحت مىبينيد
ص 876
( 1 ) - فراز آيد : به نظر رسد و بخاطر آيد
( 2 ) - پيش داشتند : عرضه داشتند و تقديم كردند و مقصود آنكه آمادگى خود را براى فداكارى نشان دادند
( 3 ) - مشبع : بضم اول و سكون و فتح سوم مفصل ، اسم مفعول از اشباع مصدر باب افعال
( 4 ) - ناهموار : ناراست و نامناسب و ناسازگار ، صفت سخن
( 5 ) - سرد كرد : ملامت و تنبيه كرد و افسرده ساخت
( 6 ) - با غم :
غمگين ، صفت ، مسند
( 7 ) - موحش : بضم اول وحشتانگيز و بيمآور ، اسم فاعل از ايحاش مصدر باب افعال
( 8 ) - متوارى : بضم اول و فتح سوم پنهان و گريزان ، اسم فاعل از توارى مصدر باب تفاعل
( 9 ) - سمج : بضم اول و سكون دوم حفره و نقب و سردابه
( 10 ) - زندان عرض كرد : زندانيان را از نظر گذراند
( 11 ) - ديگران را دست بازداشتند : دست از سر ديگران كشيدند و به كنايه شايد بمعنى رها كردند ، فردوسى فرمايد :
زواره ازو دست را بازداشت * پس آنگاه چشمش برو برگماشت
( نقل از لغتنامه ذيل بازداشتن )
( 12 ) - روستاى بست : ناحيه ترشيز يا كاشمر امروزى ، نگاه كنيد به صفحهء 873 شمارهء ( 2 )
( 13 ) - معنى جمله : يعنى معلوم نشد كه از روستاى بست به كجا خواهند رفت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 14 ) - دست دهد : ممكن و ميسر شود
( 15 ) - بازنمايد :
عرضه كند و اظهار دارد
( 16 ) - به معما بوزير فرستد : بطريق رمز خبرهاى مهم را بوزير برساند - معما ( معمى ) اسم مفعول از تعميه بمعنى پوشيده كردن ، مصدر باب تفعيل
( 17 ) - چون گردد : چگونه شود
( 18 ) - شهم : بفتح اول و سكون دوم دلير و توانا و با شهامت