( 19 ) - طبسين : تثنيه طبس - طبس دو شهر داشته يكى طبس كيلكى و ديگرى طبس مسينان بدين جهت اعراب آن را طبسين ( دو طبس ) مىخواندهاند ( حواشى مرحوم دكتر فياض بنقل از معجم البلدان )
( 20 ) - كه : حرف ربط براى تعليل
ص 877
( 1 ) - اين قوم : اين گروه مخالفان در اينجا مقصود است
( 2 ) - پسر كاكو : نگاه كنيد به صفحهء 13 شمارهء ( 2 )
( 3 ) - باكاليجار : از بزرگان آل زيار خال فلك المعالى منوچهر بن - قابوس ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 413 شمارهء ( 13 )
( 4 ) - علف : بفتح اول و دوم خورش مردم و ستور
( 5 ) - مستظهر : قوى پشت ، اسم فاعل از استظهار مصدر باب استفعال از مجرد ظهارة بفتح اول قوى پشت شدن
( 6 ) - سواران مرتب : افراد پياده يا سوارى كه در فواصل معينى بين ولايات گمارده مىشد تا نامه يا پيغام را دست به دست كرده و به مقصد برسانند :
خود بدويدى بسان پيك مرتب * خدمت او را گرفته جامه به دندان
( رودكى ، نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 7 ) - داشتهاند : گماشتهاند
( 8 ) - معنى جمله : هر دو بشتاب حركت كرده باشند ، جملهء حاليه ، بحذف فعل معين « باشند » بقرينهء « باشند » در جملهء پيش
( 9 ) - اين كار برآيد : يعنى كار جنگ با سباشى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 10 ) - بوقت : در اينجا بمعنى در وقت يعنى در حال و بر فور
( 11 ) - مقام : بضم اول اقامت
( 12 ) - معنى جمله : يك عالم فاصله ميان خود و آنان افكنده باشند به كنايه يعنى مسافتى بعيد پيموده و از آنان دور شدهاند
( 13 ) - عميا : بفتح اول و سكون دوم مخفف عمياء مؤنث اعمى بمعنى نابينا - بر عميا بمعنى كوركورانه يا على العمياء ، متمم قيدى
( 14 ) - استطلاع : اطلاع و آگاهى خواستن و پرسيدن ، مصدر باب استفعال
( 15 ) - ملطفههاى توقيعى : نامههاى مختصر به امضاى پادشاه رسيده ، موصوف و صفت نسبى
( 16 ) - ضرورت : در اينجا بمعنى بايسته و ضرور به كار رفته ، اسم به صورت صفت براى تأكيد در وصف
( 17 ) - را : حرف اضافه بمعنى در - حال را بمعنى در حال و اكنون
( 18 ) - صاعقهء ديگر : آذرخش ديگر يا آواز هولناك عذاب ديگر
( 19 ) - خبرى رسيدى : خبرى مىرسيد ، خبرى عطف بيان يا بدل صاعقه
ص 878
( 1 ) - مجلس سلطان : درگاه پادشاه
( 2 ) - خجلت : بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم شرمندگى و شرمسارى ، ظاهرا مأخوذ از خجل ( بفتح اول و دوم ) عربى
( 3 ) - بشود : از ميان برود
( 4 ) - نماز ديگر اين روز : عصر اين روز
( 5 ) - ديگر روز اين : فرداى اين روز
( 6 ) - معنى جمله : اظهار تشويش خاطر و اندوه كرده بود ، حال براى وزير
( 7 ) - چشم زخمى