عبد الصمد است
( 5 ) - بست : وابسته و مربوط كرد
( 6 ) - تير از كمان برفت : به كنايه مراد كار از كار گذشت ، حافظ فرمايد :
بازآى كه بازآيد عمر شدهء حافظ * هر چند كه نايد باز تيرى كه بشد از شست
( 7 ) - دارو : دوا
( 8 ) - مطربه : رامشگر ، مؤنث مطرب صفت زن ، مطابقه صفت مؤنث با موصوف مؤنث ( زن ) براى رفع ابهام
( 9 ) - باريكگير : سختگير و خردهگير
( 10 ) - عيادت : بكسر اول بيمار پرسى
( 11 ) - رضوان . . . : خشنودى خداوند بر وى باد ، دعائى است براى درگذشته
( 12 ) - حيوه : حيات بمعنى زندگانى
( 13 ) - مستغل : غلهخيز ، اسم مفعول و اسم مكان از استغلال
( 14 ) - خراج : باج ، آنچه پادشاه از رعيت گيرد - سبك خراج صفت
( 15 ) - سنهء . . . : سال 31 ، مراد سال 431
( 16 ) - دندانقان : بفتح اول و سكون دوم و كسر پنجم شهرى بود در حوالى مرو شاهجان محل شكست مسعود از سلاجقه
( 17 ) - نوقان : بفتح اول و سكون دوم از نواحى طوس
( 18 ) - مشهد : شهادتگاه و مقبره ، اسم مكان
( 19 ) - بركشيد : ترقى داد
( 20 ) - بپيچيد : بپيچيد بمعنى سخت گرفت و بازكاويد و سماجت كرد باصطلاح امروز پيله كرد
( 21 ) - توكل : به خدا واگذاشتن كار و دل برداشتن از اسباب دنيا ، مصدر باب تفعل
( 22 ) - بساط : بكسر اول فرش و گستردنى
( 23 ) - مجلسخانه : آلات مجلس از ظرف و خوانچه و صراحى و جام ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 271 شمارهء ( 13 ) و صفحهء 497 شمارهء ( 14 )
( 24 ) - معنى جمله : در ايوان سقف دار كاخ نو بگذارند
( 25 ) - كوشك : كاخ
( 26 ) - به چشم هيچ ننمود : به چشم هيچ نيامد
ص 871
( 1 ) - معنى دو جمله : تأثيرى كه در من كرد خلاصه بدين گونه است ديگران نمىدانم دربارهء آن زينت چه گويند
( 2 ) - تمثال : بكسر اول و سكون دوم پيكر نگاشته و تنديس و تصوير
( 3 ) - نبات : بفتح اول رستنى و مجازا بر شكر تبديل شده به بلور ( متبلور ) كه به شكل شاخهء درخت مىسازند و به آن شاخ نبات گويند نيز اطلاق مىشود
( 4 ) - برانگيخته : پديد آورده و تصوير كرده ، منوچهرى فرمايد :
نقش و تماثيل برانگيختند * از دل خاك و دو رخ كوهسار
( نقل از لغتنامهء دهخدا ) معنى جمله : پيكرها و نقشها بر آن تخت مثل شاخ نبات برجسته ساخته شده بود ؛ جملهء حاليه بحذف « بود » بقرينهء جملهء پيش ، همچنين است حال جملههاى معطوف بر اين جمله
( 5 ) - جوهر : معرب گوهر
( 6 ) - دار افزين : دار آفرين ، تكيهگاه و محجر تخت
( 7 ) - بركشيده :
ساخته و برپا شده
( 8 ) - مكلل : آراسته و مزين ، اسم مفعول از تكليل
( 9 ) - شادروانك :
مصغر شادروان بضم سوم و سكون چهارم بمعنى پرده و فرش منقش
( 10 ) - شوشه : بضم اول تار زرين ، فردوسى فرمايد :