( 16 ) - طلخاب : ظاهرا اسم محلى بوده است در سرخس - تلخ مقابل شيرين هم به اين صورت ديده شده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 17 ) - بگسست : بريد و جدا ماند
( 18 ) - زبون : بفتح اول و ضم دوم ضعيف و ناتوان و بىپناه
( 19 ) - قوم : خويشان و كسان
( 20 ) - معنى جمله : اين بيت سعدى را در غزلى به ياد مىآورد
اى خواجه برو كه جهد انسان * با تير قضا سپر نباشد
ص 293 ج 1 ديوان غزليات سعدى شيرازى ، بكوشش نگارنده
ص 874
( 1 ) - چهارشنبه چهارم : غلط است ، صحيح مردد ميان يكشنبه چهارم و چهارشنبه چهاردهم است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 2 ) - بر خضرا شده : بچمن باغ رفته ، جملهء حاليه بحذف « بود » همچنين است وضع دو جملهء پيش از آن
( 3 ) - ايستانيده بودند : گماشته بودند
( 4 ) - اسكدار : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم خريطه يا كيسهء چرمى مخصوص نامهها
( 5 ) - حلقه برافگنده : حلقه بر آن كيسه نصب كرده ، صفت اسكدار
( 6 ) - بر در زده : مهر كرده ، صفت اسكدار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 458 شمارهء ( 16 )
( 7 ) - معنى جمله : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « يعنى در جعبهء اسكدار فقط يك خريطه بود آن هم ممهور » - خريطه : بفتح اول و كسر دوم كيسه
( 8 ) - مهر اسكدار : مهر چاپار
( 9 ) - ديوانبان :
محافظ دستگاه ديوان و ضباط
( 10 ) - مىبخواند : همانا احضار مىفرمايد ، مضارع مؤكد
( 11 ) - خزانهء حجت : ظاهرا جايى بوده كه اسناد مهم و ضبط كردنى را در آنجا مىگذاشتهاند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 12 ) - عامل : حاكم
( 13 ) - نزل : بضم اول و سكون دوم تحفه
( 14 ) - تا : حرف ربط بمعنى از آنگاه كه
( 15 ) - مىبوده است : فعل ماضى نقلى مستمر
( 16 ) - راست كه : همينكه ، تا ، شبه حرف ربط
( 17 ) - فتح برخواست آمد :
نزديك شد كه پيروزى بدست آيد
( 18 ) - ناجوانمردان ياران : ياران بىمروت ، صفت جمع بر موصوف جمع براى تأكيد مقدم آمده است
( 19 ) - فروگذاشتند : ترك كردند و تنها رها كردند
( 20 ) - قوم : جماعت حاضران
( 21 ) - بازگرفت : نزد خود نگاهداشت
( 22 ) - منهيان : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم جاسوسان و خفيهنويسان
( 23 ) - ايشان : مراد تركمانان
( 24 ) - سبك كردند : خوار و حقير شمردند
( 25 ) - بصبر : در اينجا مراد سر فرصت نه بشتاب
( 26 ) - به ضرورت : ناگزير و بناچار
( 27 ) - تلبيس : تزوير كردن و خلاف عرض نمودن ، مصدر باب تفعيل
ص 875
( 1 ) - معنى جمله : پادشاه را از من رنجانده و دل تنگ و آزرده خاطر ساختند
( 2 ) - جريده :