پر پارهء زر گردد جائى كه خورى مى * پر چشمهء خون گردد جائى كه كشى كين
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 9 ) - غزو : بفتح اول و سكون دوم و سوم جنگ كردن با كفار
( 10 ) - پاره كرده : قطعهقطعه كرده است
( 11 ) - حلالتر مالهاست : حلالتر مالى از مالهاست
( 12 ) - شبهت : بضم اول شبهه بمعنى ترديد ميان حلال و حرام ، اسم از اشتباه
( 13 ) - ضيعت : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم آب و زمين - ضيعتكى : آب و زمين اندك ، « ك » پسوند تصغير است
( 14 ) - در - ماندهاند : مضطر شدهاند يا واماندهاند
ص 735
( 1 ) - دربايست : لازم و ضرورى
( 2 ) - و : حرف ربط ، واو حاليه
( 3 ) - وزر : بكسر اول و سكون دوم بزه
( 4 ) - و بال : بفتح اول سرانجام بد و عذاب
( 5 ) - اى سبحان اللّه : در سياق فارسى از اصوات است براى تعجب بمعنى شگفتا
( 6 ) - خداوند ولايت : صاحب ملك و دارندهء كشور
( 7 ) - عهده : بمعنى قبول مسئوليت است يعنى بازخواست به گردن گرفتن ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 8 ) - عميد : بفتح اول و كسر دوم مهتر و رئيس
( 9 ) - على . . . :
بهر حال
( 10 ) - علم : دانش و معرفت و در اينجا مراد علم دين يا فقه
( 11 ) - معنى جمله :
پس جاى آن نيست كه پس از سالها زندگى با وى خلاف نظرش رفتارى كنم و زر بپذيرم
( 12 ) - توقف : ايستادن ( در عرصهء رستخيز )
( 13 ) - حطام دنيا : بضم اول اندك خواستهء اين جهان
( 14 ) - للّه . . . : شما دو تن را از خداوند خير بسيار باد
( 15 ) - معنى جمله : شما دو تن همانا بسيار بزرگيد - پسوند الف در بزرگا براى تكثير و مبالغه و « كه » براى تأكيدست
( 16 ) - رقعت : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم رقعه بمعنى نوشتهء مختصر يا نامهء موجز
( 17 ) - متصوف : آنكه بر طريقهء صوفيان باشد در اينجا مراد صوفى نما ، اسم فاعل از تصوف مصدر باب تفعل
( 18 ) - سوهان سبلت : يعنى دارندهء سبلت شبيه به سوهان - در قديم رسم مردم مقدس بوده است كه به حكم سنت سبلت را مورچهيى ( بسيار كوتاه ) مىزدهاند بهطورىكه شبيه به سوهان مىشده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 19 ) - زرق :
بفتح اول و سكون دوم ريا و فريب - دام زرق نهاده : صفت مركب بمعنى فاعلى ، حال براى متصوف
( 20 ) - دلسياهتر از پلاس : دل وى سياهتر از پلاس ( گليم ستبر ) بود ، جملهء حاليه
ص 736
( 1 ) - حكاية . . . : داستان امير مؤمنان با دو زاهد ابن سماك و ابن عبد العزيز
( 2 ) - حرسها . . . :
خداوند متعال آن را نگاهبانى كناد
( 3 ) - مناسك : بفتح اول و كسر چهارم جاهاى عبادت و مجازا بمعنى اعمال و افعال جمع منسك
( 4 ) - فضل ربيع : فضل بن ربيع وزير هارون پس از برمكيان
( 5 ) - درون و بيرون : باطن و ظاهر
( 6 ) - متنكر : ناشناخته يا ناشناس ،