عراق : بفتح اول و كسر دوم مهتر و رئيس عراق ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 15 شمارهء ( 26 )
( 4 ) - پسر كاكو : علاء الدولة كاكويه حاكم اصفهان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 13 شمارهء ( 2 )
( 5 ) - سر به ديوار آمد : به كنايه مراد صدمه ديد و برنج افتاد نظير سرش به سنگ خورد و بازماند و مأيوس شد
( 6 ) - مىبرنيايد : برنمىآيد ، تقديم « مى » براى تأكيد يعنى همانا برابرى نتواند كرد
( 7 ) - مقاطعه : وابريدن ، مصدر باب مفاعله - در اينجا چنان كه در لغتنامه دهخدا آمده است مقصود « ماليات منطقهاى را در مقابل مبلغى معين به كسى واگذار كردن » مىباشد
( 8 ) - خليفه : در اينجا مراد القائم بامر اللّه خليفهء عباسى ( 422 - 467 )
( 9 ) - بجاى بداشته آيد : در مقام خود گماشته و منصوب بماند و باقى گذاشته آيد
( 10 ) - حسب : بفتح اول و دوم قدر و اندازه
( 11 ) - نكت : بضم اول و فتح دوم جمع نكته سخن پاكيزه ، ولى در اينجا مراد موضوعهاى مهم و دقيق - نكت بيرون آورد : مسائل و موضوعهاى مهم را استخراج كرد و فهرست و خلاصه عرايضى فراهم ساخت
( 12 ) - كراهيت : بفتح اول ناخوشى و ناخوش داشتن
( 13 ) - فرودسراى : به اندرون يا اندرونى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 631 شمارهء ( 12 )
( 14 ) - آغاجى : نوعى حاجب و خادم خاصه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 217 شمارهء ( 13 )
( 15 ) - خير خير : آسان آسان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 707 شمارهء ( 20 )
( 16 ) - بر زبر تخت نشسته : بر بالاى تخت قرار گرفته ، حال براى امير
( 17 ) - توزى : جامهء تابستانى نازك از كتان
( 18 ) - مخنقه : بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم گردنبند - كلمه عقد بدل است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 19 ) - اين مواضعت : مراد قرارداد مقاطعه كه ذكر آن رفت
( 20 ) - احكام : محكمكارى كردن ، مصدر باب افعال
( 21 ) - معنى جمله : اين مرد را الزام كند يا ملزم سازد
( 22 ) - استيصال : از بيخ بركندن ، مصدر باب استفعال از مجرد اصل بمعنى بيخ و ريشه
( 23 ) - مثال ديگر : فرمان ديگر
( 24 ) - عز و جل : دو جمله است كه در سياق فارسى بتأويل صفت مىرود بمعنى توانا و بزرگ ، صفت جدا از موصوف ( خداى ) - « خداى را عز و جل » آوردن « را » در نثر پس از خداى نشان مىدهد كه خداى به صورت اضافه با عز و جل خوانده نمىشد
( 25 ) - ديدار همايون : چهرهء فرخنده ، موصوف و صفت
ص 734
( 1 ) - معنى دو جمله : امضاء كرد و به نزد من افكند - براى انداختن نامه و فرمان نگاه كنيد به صفحهء 11 شمارهء ( 10 )
( 2 ) - خيلتاش : بفتح اول و سكون دوم فراش
( 3 ) - علف : بفتح اول و دوم خوراك مردم و ستور
( 4 ) - رايت : درفش
( 5 ) - قلم درنهاد : خامه بر كاغذ نهاد و به نوشتن پرداخت
( 6 ) - نماز پيشين : نماز ظهر
( 7 ) - راه يافتم : اجازهء ورود به من داده شد
( 8 ) - زرپاره : قراضه و خردهء زر يا پارهء زرپاره - بمعنى مسكوك نيز آمده است ، فرخى فرمايد :