ص 731
( 1 ) - صدقه : بفتح اول و دوم نياز به درويشان در راه خدا
( 2 ) - روان كردند : روانه كردند و فرستادند
( 3 ) - معنى دو جمله : مراسم احترام بجاى آوردند و در مجلس اجازه نشستن دادند
( 4 ) - ايلگ : بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم لقب پادشاهان تركستان در اينجا مراد پسر على تگين
( 5 ) - اعتداد : اعتبار و اعتناء ، مصدر باب افتعال
( 6 ) - عارض : لشكرنويس يا متصدى ديوان عرض
( 7 ) - خلافت : بكسر اول جانشينى
( 8 ) - معنى جمله : كسى بىاجازه با فرستادگان ديدار نكند
( 9 ) - قوم ايشان : كسان ايشان
( 10 ) - گوش بايد داشت : مراقب و مواظب بايد بود ، در تذكرة الاولياء آمده است : نقلست كه روزى مىگذشت كودكى را ديد كه در گل مانده بود گفت گوش دار تا نيفتى ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 11 ) - واقف :
آگاه ، اسم فاعل از وقوف
( 12 ) - مشافهات : بضم اول جمع مشافهه مصدر باب مفاعله ، در اينجا مراد نكاتى دربارهء امرى كه شفاهى بيان شده و سپس منشى ديوان آن را بتحرير آورده باشد ، نگاه كنيد به صفحهء 244 شمارهء ( 14 )
( 13 ) - با چندين نظر خداوندى : با عنايت بسيار شاهانه
( 14 ) - مرا : و نه ما را ، گويا به علت آن كه موضوع ( ازدواج ) در اينجا شخصى و فردى است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 15 ) - بزرگ كرده آيد : اكرام فرمايند
( 16 ) - وديعت : بفتح اول امانت و به استعاره مراد زن
( 17 ) - عريف : بفتح اول و كسر دوم مهتر مردمان و رئيس قوم و نقيب به كنايه مراد مفتخر و معروف
( 18 ) - سديگر : بكسر اول سوم ، از اينجا به قرينه معلوم كه « و ديگر » در چند جمله پيش ظاهرا مصحف « دديگر » است بمعنى دوم و ثانيا
ص 732
( 1 ) - برخاسته است : از ميان رفته است
( 2 ) - مكاشفت : آشكارا دشمنى ورزيدن ، مصدر باب مفاعله
( 3 ) - حضرت بزرگ : درگاه عالى
( 4 ) - التماس : درخواستن و جستن
( 5 ) - آب :
به صورت معرفه مراد رودخانهء جيحون
( 6 ) - معنى جمله : با سپاه سلطان همدست و متحد شوند
( 7 ) - شطط : بفتح اول و دوم بىاعتدالى و تجاوز از حد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 8 ) - نيز : از اين پس ، قيد زمان
( 9 ) - مردم : گماشتگان و لشكر و حواشى
( 10 ) - فراز مىآيد : به نظر مىرسد
( 11 ) - رئيس : مردى وجيه و محتشم از خاندان بزرگ كه بفرمان سلطان در هر شهر گمارده مىشد و ميان مردم و عمال ديوان واسطه و ميانجى بود . . . ( فرهنگ معين )
( 12 ) - برسولى رفته : برسالت و سفارت رفته و در اين كار مهارت يافته ، مسند براى عبد السلام
ص 733
( 1 ) - پيش تا : پيش از آنكه ، شبه ربط قيدى
( 2 ) - زائل شد : بر طرف شد و بسرآمد ، در سياق نثر امروز بجاى فعل ماضى ( زائل شد ) فعل مضارع « زائل شود » آورند
( 3 ) - عميد