( 5 ) - دستورى : رخصت و اجازه
( 6 ) - درهم كردن : پريشان كردن و آشفته خاطر ساختن
( 7 ) - بايستى : مىبايست و ضرورت داشت
( 8 ) - و اطيعوا . . . : اى آنان كه ايمان آوردهايد فرمان بريد خداى را و فرمان بريد پيغامبر را و خداوندان فرمان را از شما ، آيهء 63 سورهء نساء ( 4 ) ، ترجمه نقل از صفحهء 418 ج 3 تفسير ابو الفتوح رازى ، تصحيح شعرانى - در اولى الامر سه قولست بعضى گفتند امرااند و بعضى گفتند علمااند و بعضى گفتند ائمهاند من اهل بيت رسول اللّه و اين قول از باقر و صادق عليهما السلام روايت كردهاند نقل از صفحهء 420 ج 3 تفسير ابو الفتوح ، تصحيح شعرانى
( 9 ) - شيخين : تثنيهء شيخ - لقب ابو بكر بن ابى قحافه و عمر بن الخطاب ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 10 ) - به اين عدد : از اين شمار ( دو شيخ )
( 11 ) - رضى . . . : خداوند از هر دو خشنود باد
( 12 ) - برابر : همپايه و مساوى
( 13 ) - اثر : نشان
( 14 ) - ايستاد : ماند يا شد
( 15 ) - هنباز : بفتح اول و سكون دوم انباز بمعنى شريك
( 16 ) - يار : قرين و جفت و نظير و معين
( 17 ) - ايستانيد : ايستانيدن يعنى برپا داشتن ، متعدى ايستادن
( 18 ) - سه ديگر : سديگر ، سوم و ثالث
( 19 ) - كنار : دامن - فرخى فرمايد :
بسا كسا كه بجز نام زر شنيده نبود * ز مجلس تو برون برد زر كنار كنار
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 20 ) - ايها الشيخ : اى شيخ
( 21 ) - از تو سخن نگويد : از جانب تو زبان به گفتار نگشايد
( 22 ) - ببخشاى : رحمت آور يا رحم كن
( 23 ) - غش : بفتح اول و سكون دوم در سياق فارسى مخفف غشى بفتح اول و سكون دوم و سوم است كه در عربى بمعنى بىهوش گرديدن مىباشد ، سلمان ساوجى فرمايد :
زان شراب ناب بىغش ده كه اندر صومعه * صوفى صافى به بوى جرعهاى غش مىكند
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
ص 739
( 1 ) - قرابت : بفتح اول نزديكى و خويشاوندى
( 2 ) - گوارنده باد : گوارا باد
( 3 ) - ببندد :
بند آيد و منعقد شود ، به صورت لازم ، مقابل بگشايد
( 4 ) - شربت : آشاميدنى
( 5 ) - نازش :
بالش و سرافرازى و فخر
( 6 ) - بارى : خلاصه ، كوتاه سخن
( 7 ) - معنى جمله : روزگار تو به سختى و تهيدستى مىگذرد
( 8 ) - سبحان اللّه العظيم : در سياق فارسى در اين مورد از اصوات يا شبه جمله براى بيان تعجب يعنى شگفتا يا در شگفتم - معنى لغوى آن ( پاك و منزه مىدانم خداى بزرگ را ) مراد نيست
( 9 ) - صيانت : بكسر اول نگاهدارى
( 10 ) - هيهات : بفتح اول و سكون دوم در سياق فارسى از اصوات يا شبه جمله است و براى بيان تحسر و تأسف و استبعاد و توجع به كار مىرود و مأخوذ است از هيهات اسم فعل عربى كه مثلثة الآخر مىباشد