اينجا بوجه لازم به كار رفته نه متعدى
( 20 ) - غرقه خواست شد : نزديك بود كه غرق شود
( 21 ) - هنر : در اينجا بمعنى تفضل خداوند يا بخت نيك ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 246 شمارهء ( 24 )
( 22 ) - بربودند : به چابكى او را از آب گرفتند
( 23 ) - افگار : بفتح اول و سكون دوم مجروح
( 24 ) - دوال : بضم اول تسمه - معنى جمله : به قدر يك تسمه پوست و گوشت از هم دريد و جدا شد .
ص 730
( 1 ) - نمودن قدرت : نشان دادن توانائى يا قدرتنمائى
( 2 ) - سور : بضم اول جشن ، فردوسى فرمايد :
زمان چون ترا از جهان كرد دور * پس از تو جهان را چه ماتم چه سور
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 3 ) - تيره شد : مكدر شد
( 4 ) - و اى نعيم . . . : كدام نعمت است كه روزگار آن را تيره نگرداند ( و ناگوار نسازد )
( 5 ) - از آن جهان آمده : از آخرت به دنيا بازگشته ، به كنايه يعنى از چنگ مرگ رسته ، صفت مركب از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى
( 6 ) - تر و تباه :
مجازا بمعنى ناخوش و از حال بگشته
( 7 ) - برنشست : سوار شد
( 8 ) - سلامت : بىگزندى و تندرستى و عافيت - سلامت كه : سلامتى كه درين سبك غالبا اين ياى موصولى حذف مىشده است . . . ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 9 ) - توقيع : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم امضاء و نوشتهء مختصر شاه بر فرمان
( 10 ) - سرسام : بفتح اول و سكون دوم مرضى باشد كه در دماغ ورم پيدا مىشود ، مركب از دو كلمهء فارسى است سر بمعنى رأس و سام بمعنى بيمارى ( نقل از لغتنامه )
( 11 ) - محجوب : پوشيده و مستور ، اسم مفعول از حجاب
( 12 ) - جنبيت : اسب كتل و آن اسبى است كه زين كرده پيش اميران و بزرگان برند
( 13 ) - مرتبه - دار : مأمور تشريفات ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 37 شمارهء ( 12 )
( 14 ) - كرامت : بفتح اول اكرام و بزرگداشت
( 15 ) - نزل : بضم اول و سكون دوم تحفه
( 16 ) - علت : بكسر اول و تشديد دوم مفتوح بيمارى
( 17 ) - تجلد : شكيبائى كردن ، مصدر باب تفعل
( 18 ) - ببيند :
ببيند يا ديدار كند ، در اينجا « به » پيشوند فعل مضارع بخلاف معمول جدا نوشته شده است
( 19 ) - را : حرف اضافه مفيد معنى استعانت و واسطه - معنى جمله : تا فرستادگان توسط ما ديده شوند
( 20 ) - پيشگاه : صدر و بالاى مجلس مقابل پايگاه ، مسعود سعد فرمايد :
بارگاه تو كارگاه وجود * پايگاه تو پيشگاه صدور
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 21 ) - سخت شادمانه گشته : بسيار شادمان ، حال براى اركان دولت