و بمعنى « دور است » ، حافظ فرمايد :
مىرفت خيال تو ز چشم من و مىگفت * هيهات ازين گوشه كه معمور نمانده است
( 11 ) - به بام بيرون شد : بسوى بام رفت و خارج شد
( 12 ) - سخت تندرست : بسيار سالم ، رودكى فرمايد :
پير فرتوت گشته بودم سخت * دولت تو مرا بكرد جوان
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 13 ) - نوشتگين خاصه : مراد نوشتگين خاصه خادم يا پيشخدمت مخصوص كه اين لقب را در زمان محمود يافته بود نگاه كنيد به صفحهء 173
( 14 ) - شحنه : بكسر اول و سكون دوم شهربان و داروغه
ص 740
( 1 ) - باز بايد نمود : آشكار بايد كرد و گفت
( 2 ) - بيند : مصلحت بيند
( 3 ) - بحل فرمايد :
بكسر اول و دوم حلال كند و ببخشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 233 شمارهء ( 4 )
( 4 ) - اوقاف : بفتح اول و سكون دوم جمع وقف ، در اينجا بمعنى موقوفات
( 5 ) - امضا كند :
تصويب كند و فرمان اجراء بدهد
( 6 ) - آلت : رخت و اسباب
( 7 ) - ضياع : بكسر اول جمع ضيعت بمعنى آب و زمين
( 8 ) - معنى جمله : همه از آن پادشاه است
( 9 ) - كارى : كار كن و فعال و جنگى و نبردآور مركب از اسم ( كار ) + ى نسبت مثل جنگى
( 10 ) - از هم نيفتند :
از يكديگر دور و جدا نمانند و پراگنده نشوند
( 11 ) - بنده : چاكر ، به صورت معرفه در اينجا مراد نوشتگين
( 12 ) - بتن خويش : باصطلاح بهخودىخود و شخصا
( 13 ) - مقدمى :
سركردگى و فرماندهى
( 14 ) - اجرى : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم ممال اجرا مخفف اجراء بمعنى مقررى جنسى و جيره
( 15 ) - بيستگانى : مواجب ماهيانه ، مستمرى نقدى ، نگاه كنيد به صفحهء 63 اصطلاحات ديوانى دورهء غزنوى و سلجوقى تأليف حسن انورى
( 16 ) - مىدهد : مضارع اخبارى بجاى مضارع انشائى ( بدهد )
( 17 ) - ممالك : بفتح اول جمع مملكت ، در اينجا مراد ايالات و ولايات
( 18 ) - تون : بضم اول شهرى در شمال شرقى طبس فردوس امروزى
( 19 ) - بفرياد : فرياد كنان و نالان ، صفت پيشوندى ، مسند
( 20 ) - ثقات :
بكسر اول معتمدان جمع ثقه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 465 شمارهء ( 5 )
( 21 ) - سخف :
بضم اول و سكون دوم سبكى عقل
( 22 ) - سقط : بفتح اول و دوم غلط و خطا و رسوائى
( 23 ) - پيش چشم كنى : از نظر بگذرانى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 266 شمارهء ( 11 )
( 24 ) - نهادند : مواضعه و قرارداد كردند
( 25 ) - عشوه : بكسر اول و سكون دوم فريب
( 26 ) - زرق :
بفتح اول و سكون دوم ريا و فريب
( 27 ) - نسل : بفتح اول و سكون دوم فرزند و نوه
( 28 ) - حرث : بفتح اول و سكون دوم كشت - معنى جمله تلميحى دارد به آيهء 202 سورهء