معلاق و معلاق بكسر اول و سكون دوم يعنى هر چه از آن چيزى آويزند ، علاقه ، آويزه ، هر چيز آويگان ( آويزان كرده ) - كمرهاى گران ده معاليق : كمربندهاى گران قيمتى كه ده آويزه يا علاقه داشت براى آويختن خنجر و شمشير و غيره
( 5 ) - كلاه چهارپره : كلاه چهارپر و كناره يا چهار شاخه - پر : دامن و كنارهء هر چيز باشد همچو پر كلاه يعنى دامن كلاه و كنارهء كلاه . . .
( نقل از برهان قاطع )
( 6 ) - كيش : بكسر اول تيردان
( 7 ) - شغا : بفتح اول تركش
( 8 ) - نيملنگ : بفتح لام و سكون نون كماندان
( 9 ) - شوشترى : صفت ديبا
( 10 ) - خاصگان :
جمع خاصه بسياق فارسى
( 11 ) - فاخرتر : گرانمايهتر
( 12 ) - كمرهاى بزر : كمرهاى زرين ، موصوف و صفت پيشوندى
( 13 ) - مرصع بجواهر : گوهرنشان ، صفت مركب - مرصع اسم مفعول از ترصيع مصدر باب تفعيل از مجرد رصع بفتح اول و سكون دوم بمعنى در نشاندن در چيزى
( 14 ) - سپرى : سپردار ، مركب از اسم و ياى نسبت
( 15 ) - معنى جمله : قريب پنجاه يا شصت سپردار بيرون در بپاىداشتند
( 16 ) - سراى ديلمان : نام يكى از عمارات ( ساختمانهاى ) كوشك
( 17 ) - ولايتدار : والى
( 18 ) - حجاب : بضم اول و تشديد دوم حاجبان
( 19 ) - لشكر بر سلاح : سپاه مسلح ، موصوف و صفت پيشوندى
( 20 ) - عمارى :
بفتح اول كژاوه و هودج مأخوذ از عماريه عربى
( 21 ) - به دو رويه : در دو رسته برابر هم
( 22 ) - علامت : نشان و نشانى ، در اينجا مراد ، علم و رايت و درفش
( 23 ) - كاسه پيل : نوعى نقاره ، اسم مركب
( 24 ) - گفتى : گوئى ، پندارى ، قيد شك و تشبيه
( 25 ) - صفه : بضم اول و تشديد دوم ايوان سقفدار ، شاهنشين
( 26 ) - با سياه بود : سفير خليفه سياهپوش بود ، چه سياه شعار عباسيان بوده است
( 27 ) - معنى دو جمله : او ( احمد بن حسن ميمندى ) بسبب عظمت مقام اجازهء نشستن در حضور شاه داشت و ديگران ايستاده بودند
( 28 ) - امير المؤمنين : از لحاظ دستورى عطف بيان يا بدل خداوند ( مولى )
( 29 ) - چگونه ماندى : چگونه ترك كردى يعنى حال خليفه هنگام عزيمت تو از بغداد چگونه بود
( 30 ) - معنى كلام سفير :
خداوند كه نام وى گرامى باد ، پادشاه بزرگ را بوفات پيشواى ما ( القادر باللّه ، امير مؤمنان ، خداوند حجت او را در قيامت روشن و صريح داراد ) ثواب دهاد ، همانا ما بفرمان خدائيم و بسوى وى بازميگرديم - بلائى بسيار عظيم است ، اما بخشش الهى بسبب بقا و حيات مولاى ما ( القائم بامر اللّه ) افزونتر از رنج اين مصيبت است .
( 31 ) - خليفهء گذشته :
خليفهء متوفى يا درگذشته يا ماضى
( 32 ) - خريطه : بفتح اول و كسر دوم كيسه - در خريطهء ديباى سياه : در كيسهء حرير سياه نهاده ، حال براى نامه
ص 441
( 1 ) - فراتخت : بتخت يا بجانب تخت ، فرا حرف اضافه
( 2 ) - ببسيجيد : آماده شد و قصد كرد و سامان داد
( 3 ) - دستار : بفتح اول و سكون دوم عمامه و شال سر
( 4 ) - قبا : بفتح