فريادرس - وى بىغوث مانده : جملهء حاليه بحذف « است »
( 7 ) - مناظره : با هم سؤال و جواب كردن ، مصدر باب مفاعله
( 8 ) - فروماند : انجام نيابد
( 9 ) - به پيچد : بپيچد ، يعنى از راه صواب منحرف شود و درهم برهم گردد
( 10 ) - آبريختگى : آبروريزى ، اسم مصدر
( 11 ) - حاضرى : حضور ، اسم مصدر
( 12 ) - معنى جمله : پيشكارى معين شود
( 13 ) - موقوف :
متوقف و معطل و راكد ، اسم مفعول از وقف
( 14 ) - معنى جمله : انديشهء فاسد و باطلى در سر او پروردند
( 15 ) - وى : مرجع ضمير « على تگين » است
( 16 ) - نالان : بيمار
( 17 ) - سپرده : واگذارده است جملهء حاليه بحذف « است » بقرينهء مقالى
( 18 ) - بيرون اين : جز اين
( 19 ) - شما كه حاضرانيد . . . : الخ ، تا اينجا خطاب خواجه با امير بود ، اينجا متوجه حاضران مجلس يعنى اعيان مىشود
ص 436
( 1 ) - عرضه كردند : سان دادند
( 2 ) - آبادان : تندرست و ساز
( 3 ) - هواى ما : هوادارى و دوستدارى ما
( 4 ) - پرسش : بازپرسى و استنطاق
( 5 ) - زعامت : بفتح اول پيشوائى و مهترى
( 6 ) - مناصحت : خيرخواهى ، مصدر باب مفاعله
( 7 ) - رسوم تمام : آداب و آئين كامل
( 8 ) - دريافته است : فراگرفته است
( 9 ) - پيغامها را : براى پيامها
( 10 ) - به واجبى :
چنان كه ايجاب مىكرد و سزاوار بود
( 11 ) - وجيهتر : بفتح اول و كسر دوم روشناستر و معروفتر
( 12 ) - سنه . . . : سال 451
( 13 ) - كارهاى با نام : كارهاى نامى و پرآوازه
( 14 ) - برمىآيد : به انجام مىرسد و ميسر مىگردد
( 15 ) - معنى جمله : آداب و آئين پذيرائى از فرستاده را نيك اظهار مىكند
( 16 ) - معنى جمله : هواداران محمود و مسعود و مودود فرزند مسعود كه خداوند از همهء آنان خشنود باد در كارهاى دشوار بوى مراجعه مىكنند و به نزد وى مىآيند
( 17 ) - برسم وى : بر عهدهء او
( 18 ) - راست مىدارد : نظام و سامان دهد و مرتب دارد
( 19 ) - پروان : بفتح اول و سكون دوم شهركى در حوالى غزنه
ص 437
( 1 ) - ثقل : بكسر اول و سكون دوم بار گران
( 2 ) - بژ غوزك : به صورت اضافه است . بژ در لغت بمعنى گردنه است ، و غوزك ظاهرا اسم . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 3 ) - چوكانى : مشكوك است و محتمل غلط ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) در لغتنامهء دهخدا « چوگانى » را نام مكانى نزديك ولوالج دانسته است
( 4 ) - ولوالج : بر وزن « در خارج » شهرى بوده است از بدخشان ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 5 ) - سنه . . . : سال 422
( 6 ) - در عبد الاعلى : دروازهء عبد الاعلى در شهر بلخ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 198 شمارهء ( 3 )
( 7 ) - ساختند : درست كردند و برپا داشتند
( 8 ) - خط بركشيده : حد و مرز معين كرده بود
( 9 ) - فواره : بفتح اول بسيار فورانكننده ، لولهاى كه آب از آن جهش كند
( 10 ) - تضريب :