گماشت )
( 20 ) - معنى جمله : بزرگى و منزلت جناب خليفه را بدرجهاى كه پيش از اين داشت ملحوظ بدارند
( 21 ) - معنى جمله : حجت را بر شما تمام كرديم ، اتمام حجت كرديم
( 22 ) - معنى جمله : ( اگر در باب گزاردن حج كوششى نشود ) خداوند ما را مؤاخذه كند
ص 444
( 1 ) - عدت : بضم اول سازوبرگ
( 2 ) - تذكره : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم گزارش اجمالى ، يادداشت مختصر و فهرست عرايض
( 3 ) - سادات : جمع سادة و سادة جمع سيد بمعنى مهتر و سرور
( 4 ) - بار بگسست : باريافتگان از حضور شاه پراگندند
( 5 ) - معنى جمله : سواد پيمان و قسمنامه را استادم ( بونصر مشكان ) به فارسى برگردانده بود گزارشى ( ترجمهاى ) درست به نرمى و لطافت حرير
( 6 ) - معنى جمله : همه آداب ترجمه را رعايت كرده بود ، جمله حاليه بحذف « بود »
( 7 ) - تازى : نسخه عربى
( 8 ) - عين . . . : چشم حفظ و عنايت يزدان يار خواجه ( بونصر مشكان ) باد
( 9 ) - اطال . . . : خداوند زندگانى او را دراز گرداناد
( 10 ) - معنى دو جمله : اول پيماننامه را تا پايان بهم پيوسته بر زبان آورد
( 11 ) - دوات خاصه : دوات مخصوص
( 12 ) - معنى جمله : خط نوشتن نمىدانست
( 13 ) - معنى دو جمله : خواجه احمد گفت : ناگزير بونصر مشكان نامه و فهرست عرايض و پيامها را بنگارد
( 14 ) - نيل : بكسر اول مادهاى آبى رنگ كه از برگ انواع مختلفهء درختچه نيل بدست مىآيد ( فرهنگ معين ) و در نقاشى و رنگرزى به كار مىرفت ، فرستادن نيل بعنوان تحفه و صله مرسوم بوده است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 82 چهار مقالهء نظامى عروضى ، بكوشش دكتر معين
ص 445
( 1 ) - حاشيت : حاشيه مراد چاكران و خدمتگزاران و اطرافيان
( 2 ) - خزانهء معمور : خزينه و گنجينهء آبادان - معمور اسم مفعول از عمران
( 3 ) - زيادت ديگر : چيزى افزون بر اين هدايا
( 4 ) - خليفه معتمد : احمد خليفه عباسى ( 256 - 279 ) كه با يعقوب ليث جنگ كرد
( 5 ) - احمد بن ابى الاصبع : رسول معتمد خليفه نزد عمرو ليث
( 6 ) - لوا : بكسر اول مخفف لواء بمعنى درفش و رايت ، رسم بوده است كه از درگاه خلافت براى كسى كه در ممالك اسلامى به سلطنت مىنشست فرمان و پيماننامه و لوا و خلعت ( - تشريف ) و هداياى نفيس ( - كرامات ) فرستاده شود
( 7 ) - معنى جمله : در كار آنان صرف و هزينه شد
( 8 ) - صلت :
بكسر اول و فتح دوم عطيه و جايزه معنى دو جمله : پيشكش افزون بر هديهء مقرر خاص خليفه را بر خواجه احمد برشمرد و يكايك نام برد و وى يادداشت كرد
( 10 ) - پاره : قطعه و قواره
( 11 ) - از هر دستى : از هر نوعى
( 12 ) - بزر : زرين يا زربفت ، صفت پيشوندى
( 13 ) - نافهء مشك : خريطه يا كيسهء مشك
( 14 ) - شمامه : بفتح اول و تشديد دوم گوىمانندى