اول مخفف قباء در اينجا مراد جامه پيش باز كه بر روى جامههاى ديگر مىپوشيدند
( 5 ) - سپيد : سفيد ، صفت قبا ، گاه نويسنده بتفنن صفت را از موصوف جدا مىكند و در آخر جمله پس از فعل مىآورد ، چنان كه پيداست در مراسم تعزيت و سوگوارى رسمى جامه سپيد مىپوشيدند نه سياه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 15 تاريخ بيهقى چاپ سال 1324
( 6 ) - مشاهد : بيننده ، اسم فاعل از مشاهده
( 7 ) - بازارها در ببستند : بازارها يكسره تعطيل كردند در خود را به روى مردم بستند ؛ بقرينهء ديوانها بگشادند در سطور بعد
( 8 ) - چاشتگاه :
نزديك ظهر يا نيمروز - چاشت يك حصه از چهار حصه روز
( 9 ) - دبدبه : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم نوعى طبل و نقاره و آواز آن
( 10 ) - خوازه : بواو معدوله قبه يا طاقى كه براى آذينبندى سازند ( طاق نصرت باصطلاح امروز )
( 11 ) - نشست : محل اقامت ، اسم مكان از مادهء فعل ماضى ( نظير درآمد و بيرون شد بمعنى محل ورود و جايگاه خروج )
( 12 ) - را : حرف اضافه بمعنى « در » براى ظرفيت - معنى دو جمله : در روز آدينه بلخ چنان آراسته شده بود كه به آرايش بيشتر ديگر نيازى نبود
( 13 ) - بار بگسست : بار يافتن به پايان رسيد
( 14 ) - آذين بستن : آيينبندى و زينت و آرايش دادن
( 15 ) - معنى جمله : بفكر حفظ آذينبندى و متاع خود باشند
( 16 ) - بازى و رامش : به كنايه مراد طرب و ميگسارى
ص 442
( 1 ) - معنى جمله : اختيار با آنان است
( 2 ) - شارستان : ارگ شهر ، بخش اصلى و مركزى شهر
( 3 ) - سياهپوشان : گماشتگان سياهپوش ، چاوشان
( 4 ) - حجت تمام گرفتند : اتمام حجت كردند و كلام آخر را گفتند و الزام كردند و ملزم ساختند - حجت : بضم اول دليل
( 5 ) - چاشتگاه فراخ : يك پاس تمام از چهار پاس روز گذشته ، نزديك نيمروز
( 6 ) - بگتغدى : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم و سكون چهارم ، نام سالار غلامان سرائى يعنى فرمانده نگهبانان ويژه سراى شاهى - بگتغدى مركب است از كلمهء بگ بمعنى بزرگ و تغدى بمعنى زاده در تركى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 7 ) - بلگاتگين : بكسر اول و سكون دوم نام مقدم حاجبان دربار مسعود ؛ بلكا در تركى بمعنى حكيم و دانشمند و تگين بمعنى پهلوان ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 8 ) - زعيم : بفتح اول و كسر دوم رئيس و مهتر
( 9 ) - مقرعه : بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم تازيانه و دوال ، در اينجا مجازا صداى مقرعه يا آواى برخورد آن بر طبل
( 10 ) - بردابرد : بفتح هر دو باء و سكون هر دو راء بمعنى دور شو دور شو ، فعل امر از برديدن ، الف در وسط براى اتصال و سهولت تلفظ افزوده شده است
( 11 ) - خطيب : بفتح اول خطبهخوان و سخنران رسمى كه در مسجد آدينه بر منبر مىرفت و در ستايش خدا و نعت رسول و دعاى خليفه و پادشاه