سخنانى مىگفت كه خطبه ناميده مىشد
( 12 ) - نثار : بكسر اول پيشكش
( 13 ) - خداوندزادگان : شاهزادگان - اميران فرزندان عطف بيان يا بدل خداوندزادگان
( 14 ) - معنى جمله : چون كار تقديم هدايا به پايان رسيد
( 15 ) - فرورفت : به سمت پايين رفت
( 16 ) - مستوفى : محاسب ، اسم فاعل از استيفاء بمعنى حساب برگرفتن و تمام گرفتن
( 17 ) - رستهء بازار : به نظر مىرسد شايد مصحف « رسته بازار » باشد مخفف راسته بازار يعنى بازار مستقيم و بزرگ شهر به صورت اسم مركب
( 18 ) - طرائف : بفتح اول چيزهاى نادر و نيكو و ظريف و پسنديده و جمع طريفه
( 19 ) - دندان مزد : به كنايه مراد پيشكشى كه به كسى داده شود ؛ بدين معنى كه اين پيشكش مزد آنست كه شما دندان بر خوردن نان ما بكرم رنجه كردهايد ، اسم مركب ساختهشده از تركيب اضافى مقلوب
ص 443
( 1 ) - معنى جمله : اين هديه دادن برسول سخت در نظر امير مسعود پسنديده آمد
( 2 ) - معنى دو جمله : آنچه شايستهء قرار و پيمان بود بر آن مواضعه كردند و سازوارى نمودند
( 3 ) - منشورى تازه : فرمانى نو
( 4 ) - نيمروز : سيستان
( 5 ) - زابلستان : زاولستان ، نام قديم ناحيهى كوهستانى قسمتهاى علياى رودهاى هيرمند و قندهار و بالاخص سرزمين اطراف غزنه ( نقل از دايرةالمعارف فارسى )
( 6 ) - چغانيان : بفتح اول نام سرزمينى در قسمت علياى رود آمويا آمودريا ( - رود جيحون )
( 7 ) - ختلان : بضم يا فتح اول و تشديد دوم ولايتى نزديك بدخشان
( 8 ) - قباديان : بضم اول از توابع بلخ
( 9 ) - ترمذ : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم نام شهرى در ماوراءالنهر در مجاورت جيحون
( 10 ) - قصدار : قزدار ، بضم اول و سكون دوم نام ناحيهاى در سند
( 11 ) - والشتان : بكسر لام نام ناحيهاى در شرق سيستان
( 12 ) - كيكانان : در اينجا مقصود ولايتى است در سند بجانب خراسان ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 13 ) - عقبه حلوان : گردنهء حلوان - حلوان :
بضم اول و سكون دوم بزرگترين شهر عراق بعد از كوفه و بصره و واسط و بغداد ( نقل از معجم البلدان ياقوت )
( 14 ) - تغمد . . . : خداوند وى را در رحمت خود فروپوشاند
( 15 ) - قرامطه : بفتح قاف و كسر ميم نام يك فرقه از مذهب اسماعيلى يا باطنيه جمع قرمطى بفتح اول
( 16 ) - معنى جمله : به ضرورت سپاه نيز بايد بكوشند و جنگ كنند
( 17 ) - معنى جمله : اگر براى پاس احترام به حضرت خليفه نبود
( 18 ) - معنى جمله : راه زيارت خانه خدا باز مىشد ( چه بسبب تسلط ديلميان بر بغداد و نواحى مركزى و غربى ايران و خصومت با دولت غزنوى زيارت خانهء خدا بر رعاياى غزنوى آسان نبود ، سلطان محمود پس از دستگيرى مجد الدولة ديلمى در سال 420 برى رفت و بر خزانه و كتابخانه مجد الدولة دست يافت و دولت ديالمه را برانداخت و مسعود را بنيابت خود به حكومت آن نواحى