با وى بود
( 13 ) - داد شعبان : انصاف و بهرهء ماه شعبان
( 14 ) - بحترى : ابو عباده وليد بن عبيد طائى شاعر معروف ( 205 - 284 )
( 15 ) - رويانى . . . : مرا سيراب كنيد آنگاه كه ماه شعبان رسيد از بادهء صافى و شراب
( 16 ) - سعيد و مودود : فرزندان سلطان مسعود ، عطف بيان يا بدل اميران
( 17 ) - بنوبت : به فرصت و وقت معين ، متمم قيدى - مقصود آنكه از نظر بزرگى و كوچكى نخست سعيد نشست پس از آن مودود
( 18 ) - خوان : سفره
( 19 ) - خيلتاشان : فراشان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 5 شمارهء ( 3 )
( 20 ) - نقيبان : مهتران سپاه
( 21 ) - سماطين : تثنيه سماط بكسر اول بمعنى سفره و بساط
( 22 ) - قلاع : بكسر اول قلعهها
( 23 ) - معنى دو جمله : گزارشهايى از زندانها و بازداشتگاهها تهيه كردند تا در نام بازداشتشدگان نظر كنند و دربارهء هريك چنان كه شايد ، فرمان دهند
( 24 ) - اطلاق كردند : تعيين كردند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 241 شمارهء ( 15 )
ص 421
( 1 ) - تخليق : گويا بمعنى خوشبوى كردن است از مادهء خلوق كه عطرى بوده است از زعفران ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 2 ) - عرض محابس : وضع زندانها را معروض داشتن - محابس بفتح اول جمع محبس
( 3 ) - قضا : ظاهرا : قفا . يعنى هركس كه مىخواهد سالم بماند و قفايش را « ندرند » براى او خاموشى بهتر است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) نيز نگاه كنيد به صفحهء 205 شمارهء ( 20 ) - ممكن است به اين معنى هم باشد : هركس كه گردن خود را ( جان خويش را ) دوست دارد
( 4 ) - پسرش مهتر : شايد پسر مهترش . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 5 ) - برپامىبود : شاغل و منصوب و بر كار بود باصطلاح محاوره سركار بود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 158 مقالهء نگارنده در يادنامهء ابو الفضل بيهقى - احتمال معنى ديگر نيز مىرود يعنى مظفر بخرد در مجلس سلطان مرتبهء « ايستادن » داشت نه « نشستن »
( 6 ) - مشرفى : اشراف بمعنى زير نظر گرفتن
( 7 ) - برسم او بود : بر عهدهء او بود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 6 شمارهء ( 21 )
( 8 ) - حوائجكشان : حوائجكش و حوائجى كارپرداز لوازم مطبخ ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 9 ) - وثاق : بضم اول حجره و اطاق
( 10 ) - نكت : بضم اول و فتح دوم جمع نكته
( 11 ) - بو القاسم : عبارت مشكوك است سخن از پسر بو القاسم بود . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 12 ) - پيادهگونه : كمبهره و كممايه
( 13 ) - رحمة . . . : بخشايش خدا بر پدر و فرزند باد
( 14 ) - امير مجدود : پسر مسعود غزنوى است كه پس از مرگ پدر براى تصاحب تاج و تخت با برادر خود مودود بمبارزه برخاست . . . ( نقل از لغتنامه )
( 15 ) - زعارت : بفتح اول بدخوئى و تندى مزاج
( 16 ) - گربزى : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم مكارى و حيلهگرى و نيرنگبازى
( 17 ) - و لا مرد . . . : قضاى يزدان را كه ياد وى گرامى باد ، هيچ بازگشتى نيست
( 18 ) - را : حرف