( 17 ) - شما دو تن : مراد احمد ينالتگين و قاضى شيراز
( 18 ) - مجلس عالى : بارگاه والاى پادشاه يا حضرت سلطان
( 19 ) - تعصب : حمايت و پشتى كردن از قوم و دين و سرزمين خود ، مصدر باب تفعل
ص 419
( 1 ) - زعيم : بفتح اول و كسر دوم مهتر و رئيس
( 2 ) - رئيس : عنوانى براى منصبى نظير حاكم ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 36 شمارهء ( 18 )
( 3 ) - خيل : بفتح اول و سكون دوم پيرو و حاشيه
( 4 ) - چندراهه : نام رودى در هندوستان ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 5 ) - جواز تو : بفتح اول پروانه و اجازهء تو
( 6 ) - ميان لشكر : ظاهرا ميان ايشان و لشكر ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 7 ) - لاهور : نام شهرى بهندوستان كرسى پنجاب . . . ( لغتنامهء دهخدا )
( 8 ) - آميختگى : آميزش بعشرت
( 9 ) - معنى جمله : پاسخ قرارداد تو با سلطان فراهم آمده است
( 10 ) - پوشيده : پنهانى - پوشيده را ممكن است قيد « شنيدى » گرفت . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 11 ) - مىبازنماييد : فعل امر مؤكد - چون فعل اول جمع است و دومين مفرد ، بايد چنين معنى كرد : شما احمد و ساير مأموران آنجا ، گزارش وقايع تازه را بدهيد ، هريك از شما در كارى كه بعهدهء اوست ، تا فرمان لازم داده شود و هر كسى بر طبق فرمان رسيده عمل كند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 12 ) - سرپوشيده :
پردهنشين و دوشيزه ، صفت فرزندان
( 13 ) - مؤدب : ادبآموز و آموزگار ، اسم فاعل از تأديب مصدر باب تفعيل
( 14 ) - رقيب : بفتح اول و كسر دوم مراقب و نگهبان
( 15 ) - وكيل :
بفتح اول گماشته
( 16 ) - فراختر : آسودهتر و آزادتر ، قيد وصف و روش
( 17 ) - رهينه :
بفتح اول و كسر دوم گروگان
( 18 ) - امروز و فردا : مقصود حال و آينده ، قيد زمان
( 19 ) - به واجبى : چنان كه ايجاب مىكرد ، متمم قيدى
ص 420
( 1 ) - معنى جمله : در تخت روان نشسته بود ، جمله حاليه
( 2 ) - دكان : بضم اول سكو و تختگاه
( 3 ) - قباى لعل پوشيده : قباى سرخ بر تن كرده ، قيد حالت يا حال
( 4 ) - موكب : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم كوكبه يا جماعت مردم و خدم و حشم و سوار كه پيشاپيش بزرگان آيند
( 5 ) - ديلمان : بفتح اول و سكون دوم جمع ديلم ، مراد سپاهيان اهل ديلم كه شهرى از گيلان بوده است
( 6 ) - خط آورده : خط عذار بردميده يا موى بر چهره روئيده ، صفت مركب ، مسند - « بودند » فعل ربطى به قرينه محذوف
( 7 ) - علامت شير : علم شيرنشان
( 8 ) - طراد :
بكسر اول نيزهء كوچك
( 9 ) - منجوق : بفتح اول و سكون دوم چتر و ماهچه علم
( 10 ) - جنيبت :
يدك و كتل
( 11 ) - معنى جمله : با لقب سالار هندوستان براى او اسب طلب كردند و او را برنشاندند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 31 شمارهء ( 12 )
( 12 ) - كان . . . : اين پايان زمان ديدار