( 11 ) - بر اثر : بر پى و بدنبال ( مطلب )
( 12 ) - بر كار : مسلط بر كار
( 13 ) - زرعيار : مراد زر خالص و بىغش
( 14 ) - راه سپر : راهپيما ، صفت اسب
( 15 ) - بخت : طالع و قسمت
( 16 ) - قاب قوسين مقدار دو كمان يا اندازهء دو كمان ، مأخوذ است از آيهء 10 سورهء نجم ( 53 ) قرآن مجيد فكان قاب قوسين او ادنى در باب معراج پيامبر و رسيدن بمقام قرب الهى
ص 425
( 1 ) - حصن : بكسر اول و سكون دوم قلعه ، دژ
( 2 ) - عون : بفتح اول يارى و مددكارى
( 3 ) - درو : در او ( مرد ) - در نسخهبدل « نشان نهمت مرد » بجاى « نشان مرد درو » آمده است كه بر متن ترجيح دارد - نهمت : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم بمعنى كمال مطلوب و عزم
( 4 ) - پيوستگى منطقى و معنوى دو مصراع درست روشن نيست
( 5 ) - زمى : بفتح اول و كسر دوم مخفف زمين
( 6 ) - شمار : بضم اول احصاء و شمردن
( 7 ) - شمار : فعل امر از شمردن
( 8 ) - تخليط :
فساد افكندن در كار ، مصدر باب تفعيل
( 9 ) - مسمار : بكسر اول و سكون دوم ميخ
( 10 ) - بدآمد : پيش آمد بد و بخت بد مقابل نيك آمد ، اسم مشتق از ماده فعل ماضى و همچنين است به آمد
( 11 ) - زند پرگار : نظام دهد و سامان بخشد پرگار بفتح اول و سكون دوم در اينجا بمعنى سامان و نيز افزار كشيدن دايره
( 12 ) - خمر شوق : بادهء اشتياق ، تشبيه صريح
( 13 ) - سپهر مهد : آسمان تخت روان ، تشبيه صريح
( 14 ) - اظهار : نمايان كردن يا نمودن
ص 426
( 1 ) - دار ملك : دار الملك يا پايتخت
( 2 ) - بكام خويش رسيده : مراد خاطر يافته ، قيد حالت يا حال
( 3 ) - زاد و بود : مولد و مسكن ، اسم مركب ؛ اسدى فرمايد :
به شهر كسان گرچه بسيار بود * دل از خانه نشكيبد و زاد و بود
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 4 ) - بحار : بكسر اول جمع بحر بمعنى دريا
( 5 ) - خدايگان : پادشاه ، مركب از خداى و گان پسوند نسبت - معنى بيت : شاه ما فلك است ، ولى بر خلاف فلك كه بر يك مدار مىگردد ، خدايگان فلكى است كه مدارهاى ديگر دارد ( مقصود آنكه گرداگرد جهان سفر مىكند )
( 6 ) - بر خسروى : بر شهريارى و سلطنت - ممكن است « بر خسرو » باشد مخفف ابرخسرو بمعنى پادشاه بزرگ نظير « ابرمرد » بمعنى مرد برتر كه در نوشتههاى معاصر به كار مىرود
( 7 ) - ديرزييى : دير بمانى
( 8 ) - زوار : بفتح اول خادم ، پرستار - معنى بيت روشن نشد
( 9 ) - راهوار : تندرو خوش راه ، صفت جانشين موصوف ( اسب )
( 10 ) - را : حرف اضافه بمعنى از جهت و از نظر - معنى بيت : اسب تو از نظر پويه و شتاب گوئى پيرى است مايل به طاعت ( چه بيشتر به طاعت بيشتر رغبت دارد ) و از نظر درنگ در ميدان جنگ در برابر خصمان گوئى جوانى است كه بر گناهكارى پافشارى مىكند