ص 415
( 1 ) - سورى : ابو الفضل سورى مشهور به صاحب ديوان . . . محمود او را حكومت نيشابور و امارت خراسان داد . . . در عهد مسعود همچنان در آنجا حكومت داشت ( نقل باختصار از دائرة المعارف فارسى )
( 2 ) - بيستگانى : مواجب لشكريان
( 3 ) - فروگرفته آيد : بجاى فروگيرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 30 شمارهء ( 21 ) ، فاعل فروگيرد تاش است
( 4 ) - دلگرم كرد : بايد دلگرم كرد ، حذف « بايد » بقرينهء مقالى
( 5 ) - اين تركمانان : مراد چهار هزار خانوار از تركمانان سلجوقى است كه به اجازه سلطان محمود و بخلاف نظر ارسلان جاذب والى طوس از جيحون گذشتند و در ميان ابيورد و سرخس مقيم شدند
( 6 ) - مستبد : خودكامه ، آنكه كارى را برأى خود به انجام رساند ، اسم فاعل از استبداد مصدر باب استفعال
( 7 ) - عقيله : بفتح اول و كسر دوم ، مانع و گره در كار ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 8 ) - قفا بدرانيدند : به كنايه بمعنى بىآبرو كردند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 205 شمارهء ( 20 )
( 9 ) - خداوند : به صورت معرفه مراد سلطان مسعود
( 10 ) - نيز : از اين پس و ديگر ، قيد زمان
( 11 ) - كردنى : شايسته به انجام رساندن
( 12 ) - كه : حرف ربط بمعنى آنگاه كه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 72 شمارهء ( 12 )
ص 416
( 1 ) - سالار : فرمانده لشكر ، سردار سپاه
( 2 ) - انديشيده باشد : فكر كرده است ، ماضى نقلى
( 3 ) - معنى جمله : شكوه و ترسى از هيبت او در دلها افتاده است
( 4 ) - شاگردى كرده : زيردست فرماندهان سپاه كارورزى و دستيارى كرده ، صفت مركب از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى ، مرد موصوف
( 5 ) - احمد ينالتگين : وى از سالاران دورهء غزنوى است نخست خازن سلطان محمود و در همه سفرهاى اين پادشاه با او بود . . . سپس در زمان سلطان مسعود در دوم شعبان سنهء 422 خلعت سالارى هندوستان پوشيد ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 6 ) - خازن :
گنجور و خزينهدار و تحويلدار
( 7 ) - بدانسته : ماضى نقلى بحذف « است » بقرينهء اثبات « است » در يكى از جملههاى پيشين
( 8 ) - قصدها : سوء نيتها
( 9 ) - مرافعه : با خصم بداور رفتن ، مصدر باب مفاعله ؛ مقصود از مرافعه مىداد به صورت مصدر مركب يعنى محاكمه مىشد
( 10 ) - به مكافاتى نرسيد : به كيفر دادن نرسيد و فرصت نيافت
( 11 ) - شمار : حساب
( 12 ) - شطط :
بفتح اول و دوم بىاعتدالى و تجاوز از حد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 13 ) - مناقشت رفت : سختگيرى در محاسبه شد - مناقشه و مناقشت بمعنى سختگيرى و بحث كردن ، مصدر باب مفاعله
( 14 ) - خواست : ميل داشت يا تصميم گرفت و اراده كرد
( 15 ) - معنى جمله : تا كى و چند بايد ناز احمد حسن را كشيد
( 16 ) - اين محتشم بزرگ :
مراد خواجه احمد حسن
( 17 ) - حجت گفتن : حجت و دليل آوردن
( 18 ) - روى ندارد :