صواب نيست و جا ندارد
( 19 ) - گردن : مجازا بمعنى مرد شجاع و نيرومند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 20 ) - معنى جمله : با قاضى شيراز ( كه در اين وقت ظاهرا جانشين سالار هند بود ) بستيزه و جدال افكند
( 21 ) - احكام : بكسر اول مصدر باب افعال محكمكارى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
ص 417
( 1 ) - تبعت : بفتح اول و كسر دوم و فتح سوم نتيجهء بد و عاقبت ناگوار
( 2 ) - استقصا : مخفف استقصاء مصدر باب استفعال بمعنى كوشش تمام در كارى كردن و به نهايت آن رسيدن از مجرد قصو بر وزن علو بمعنى دورى
( 3 ) - صورت بندد : متصور شود
( 4 ) - آزار : رنجش ، اسم مصدر مشتق از مادهء فعل امر
( 5 ) - باقى نماند : ظاهرا باقى نبايد ماندن يعنى بجاگذاشتن ( نقل باختصار از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 6 ) - خداوند سلطان : مولاى ما كه شاه باشد ، سلطان عطف بيان يا بدل خداوند
( 7 ) - از : حرف اضافه ، در اينجا جانشين كسرهء اضافه است
( 8 ) - دراعهپوش : بضم اول جبه پوش - دراعه : جبه و بالاپوش فراخ و جامهء مشايخ و قضات و زاهدان
( 9 ) - سالارى : فرماندهى سپاه
( 10 ) - معنى جمله : در كارهاى ديوانى و حفظ اموال مواظبت مىكند
( 11 ) - معنى جمله : هندوان نافرمان را سركوب مىكند
( 12 ) - جهد : بضم اول طاقت و توان
( 13 ) - منشور : فرمان ، اسم مفعول
( 14 ) - احكام :
محكمكارى كردن ، مصدر باب افعال
ص 418
( 1 ) - رود : متناسب و درخور باشد
( 2 ) - كمر زر هزارگانى : كمر زر هزار مثقالى ، موصوف و صفت نسبى مركب از هزار ( اسم ) + گانى ( پسوند نسبت )
( 3 ) - رسم خدمت : آئين احترام و زمين بوس
( 4 ) - كرامت : بزرگداشت و تشريف و اكرام
( 5 ) - مثال : بكسر اول فرمان
( 6 ) - طارم : بفتح سوم بناى گنبدى شكل ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 188 شمارهء ( 18 )
( 7 ) - معنى دو جمله : پاسخها نوشته شده بود و هر دو ( فرمان و قرارداد ) به امضاى شاه استوار گشته ، دو جملهء حاليه بحذف « بود »
( 8 ) - دواتدار : در اينجا مراد منشى حضور ، نيز نگاه كنيد « دوات خانه » در صفحهء 203 شمارهء ( 2 )
( 9 ) - بناگوش آگنده : به كنايه مراد ستبر گردن و تنپرور و احمق
( 10 ) - عبد اللّه قراتگين : سالار غازيان بود كه قاضى شيراز مىخواست كه وى سالار هندوستان شود ، نگاه كنيد به صفحهء 401 تاريخ بيهقى چاپ دكتر فياض سال 1324
( 11 ) - با دندان : به كنايه مراد استوار در كار و با قدرت و نيرومند
( 12 ) - بجست : جويا شد و خواست
( 13 ) - برنيامدند : برابرى نتوانستند
( 14 ) - افتاد : پيش آمد و واقع شد
( 15 ) - دست بر رگ تو ننهد : بر تو مسلط نشود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 67 شمارهء ( 3 )
( 16 ) - انها : بكسر اول مخفف انهاء مصدر باب افعال خبر دادن و بيشتر بمعنى پنهانى خبر رساندن