مراد از طرق و سبل وقف مواردى است كه واقف منافع موقوفه را براى صرف كردن در آنها تعيين كرده است
( 10 ) - نهادن : در اينجا بمعنى دفن كردن
( 11 ) - بقعت : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم جايگاه ممتاز ، قطعهء زمين ممتاز و سراى و زيارتگاه
( 12 ) - تره :
بفتح اول ، بمعنى مطلق سبزى خوردن است . . . با شراب تره رسم بوده است . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 13 ) - تماشا : بفتح اول در سياق فارسى در اينجا بمعنى گشت و گذار و سير و تفرج ، مأخوذ از تماشى عربى مصدر باب تفاعل
( 14 ) - افغان شال :
محل قبر سبكتگين در غزنين
( 15 ) - باغ محمودى : سرابستان محمود در حوالى غزنين
( 16 ) - وكالت : ديوان وكالت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 404 شمارهء ( 9 )
( 17 ) - بيرون خواجه :
جز خواجه ( احمد حسن )
( 18 ) - پيوستند : كردند
( 19 ) - كامران : خودكامه و عشرت طلب
( 20 ) - مال بيعتى : موصوف و صفت نسبى ، مالى كه هنگام جلوس پادشاه بعنوان حق بيعت ( پيروى و اطاعت ) به بيعتكنندگان مىدادند
ص 407
( 1 ) - افسوس : ظلم و دريغ
( 2 ) - غبن : بفتح اول و سكون دوم زيانكارى
( 3 ) - كارى ناافتاده :
مراد كار ناكرده يا كار به سامان نرسيده ، ظاهرا اشاره به سلطنت امير محمد برادر مسعود
( 4 ) - تازيكان : جمع تازيك ، نگاه كنيد به صفحهء 7 شمارهء ( 22 )
( 5 ) - شيرين كردند : دلپذير كردند و آرايش دادند
( 6 ) - روى و ريا : رياكارى و تظاهر و خودنمائى ، تركيب عطفى - روى در اينجا به همان معنى ريا و دورنگى است ، ريا عطف تفسيرى
( 7 ) - تسبيب : چنان كه امام خوارزمى در مفاتيح العلوم مىگويد آن است كه مواجب كسى را بر مال متعذرالوصولى حواله كنند تا صاحب حواله در وصول آن مال كمك كند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 8 ) - مستغرق شود : مستهلك گردد و بتدريج مصرف شود - مستغرق ( فراگرفته ) اسم مفعول از استغراق
( 9 ) - بيستگانى : مواجب لشكر ، العشرينيه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 48 شمارهء ( 16 )
( 10 ) - پس ايشان : به ايشان - پس در اينجا شبه حرف اضافه است
( 11 ) - يله بايد كرد : رها بايد كرد و گذاشت
( 12 ) - فراز آيد : به نظر رسد و مصلحت بيند
( 13 ) - بازنمايد : بيان و اظهار كند
( 14 ) - بديهت : بفتح اول و كسر دوم بديهه بمعنى بىانديشه آمدن سخن ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 63 شمارهء ( 21 )
( 15 ) - معنى جمله : اين كار ( بازخواستن مال بيعتى ) به نظر او نادرست و مبهم و پوشيده آمد
( 16 ) - داهيان : زيركان جمع داهى
( 17 ) - روزگار ديدگان : جمع روزگار ديده بمعنى تجربهآموخته و سرد و گرم چشيده ، صفت جمع - از باب مطابقت صفت با موصوف خود در جمع ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 18 ) - دينه : بكسر اول ديروزى ، صفت حديث
( 19 ) - احرار : بفتح اول و سكون دوم بمعنى آزادگان و نجبا جمع حر ، حران ، رودكى فرمايد :
يك صف ميران و بلعمى بنشسته * يك صف حران و پير صالح دهقان