بقرينهء مقالى
( 8 ) - نعوذ . . . : پناه مىبريم به خدا از دو گنگ و دو كر
( 9 ) - به ستونهاى قوى برداشته : با ستونهاى نيرومند ساخته و بالا برده ، صفت مركب از مادهء فعل ماضى بمعنى مفعولى ، پل موصوف
( 10 ) - دو رسته دكان : مراد دو ديوارهء كوتاه و سكو مانند نردهء پل است . چون دكان در اصل بمعنى سكوست ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 11 ) - عبويه : . . . ملخص اسمى بايد باشد كه با عبد شروع مىشود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 12 ) - برآورد : ساخت
( 13 ) - يك طاق : داراى يك سقف خميده يا دهنه ، صفت پل
( 14 ) - معنى جمله : بارش باران تا پس از نماز عشاء طول كشيد
( 15 ) - از بيخ بكنده : از ريشه برآورده ، صفت مركب مفعولى ، درخت موصوف
( 16 ) - مغافصه : بضم اول ناگهان و ناگهانى ، قيد زمان
( 17 ) - معنى جمله : جان خود را از حادثه بدر بردند و حفظ كردند
( 18 ) - زغار : ظاهرا « زغاك » مناسبتر باشد كه بمعنى شاخ درخت انگور نوشتهاند و شايد مطلق شاخ درخت را هم گفته باشند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 19 ) - هنر : در اينجا بمعنى خطر
( 20 ) - رستهء وى : ظاهرا يعنى بررسته پل ، در امتداد آن ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
ص 411
( 1 ) - انبوه زده : مرحوم قزوينى نوشته است : ظاهرا تا زير بنوره يعنى تا زير پى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - بنوره بفتح اول و دوم و سكون سوم بنلاد ، پى
( 2 ) - سنه . . . : سال 450
( 3 ) - تسع . . . : سال 409
( 4 ) - ثقه : بكسر اول معتمد ، مصدر بجاى صفت
( 5 ) - بردارى و فرونهى : ظاهرا بمعنى كم و افزونسازى يا جرح و تعديل كنى
( 6 ) - شمارگير : محاسب
( 7 ) - بنظاره : به تماشا ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 17 شمارهء ( 11 )
( 8 ) - راست كردند : درست كردند
( 9 ) - زاولى : زابلى
( 10 ) - معنى جمله : گرسنگان مالى فراوان بىدسترنج بدست آوردند ، استفهام مجازا مفيد شگفتى و مبالغه
( 11 ) - شكارپره :
شكار جرگه
( 12 ) - باغ صدهزار : باغ صدهزاره نزديك غزنين
( 13 ) - جانور : شايد :
از جاى دور ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 14 ) - پسركاكو : حاكم ديلمى اصفهان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 13 شمارهء ( 2 )
( 15 ) - اصحاب اطراف آراميده : صاحبان و فرمانروايان شهرهاى دوردست آرام گرفتهاند
( 16 ) - دستبرد : حمله و هجوم و چيرگى و غلبه
( 17 ) - واجب كردى : ايجاب مىكرد
( 18 ) - باشد كه : باحتمال يا احتمالا ، قيد شك و احتمال
ص 412
( 1 ) - بودى : ممكن مىشد
( 2 ) - گرفته آمدستى : ماضى نقلى مجهول بوجه شرطى بجاى گرفته آمدى يا گرفته مىآمد
( 3 ) - كيايى فراخ شلوار : موصوف و صفت كياى فراخ شلوار ، ظاهرا ياى آخر « كيايى » جانشين كسره است بر وفق رسم الخط قديم - فراخ شلوار بمعنى تنپرور