( 20 ) - بوقى : بوق نواز
( 21 ) - دبدبهزن : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم نقارهكوب
( 22 ) - مسخره : دلقك ، آنكه كارهاى خندهآور كند
ص 408
( 1 ) - بشكند : تلف شود
( 2 ) - چه گوئى : چه اعتقاد دارى يا نظر تو چيست
( 3 ) - وى : مراد خواجه احمد است به صنعت التفات از مخاطب به غايب ، بونصر نظر خواجه احمد را تأييد مىكند
( 4 ) - اين كردهاند : يعنى كه اين كرده باشند ، استعمال اخبارى بجاى التزامى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 5 ) - معد : بضم و فتح دوم بمعنى مهيا و آماده ، اسم مفعول از اعداد مصدر باب افعال
( 6 ) - آب بشود : آبرو برود
( 7 ) - يكسواره : سوارانى كه رتبهاى ندارند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 26 شمارهء ( 22 )
( 8 ) - بازايستد : متوقف شود
( 9 ) - به دو : به خود
( 10 ) - به درد : از روى غمخوارى و دلسوزى ، متمم قيدى
( 11 ) - بيفتد : پيش آيد و واقع شود
( 12 ) - بگفتى : در سياق امروز « بگويد » بجاى آن آورده مىشود
( 13 ) - وزراء السوء : وزيران بد و مشاوران بدكار
ص 409
( 1 ) - پره : بفتح اول و تشديد دوم يا تخفيف آن ، حلقه و دايرهء لشكر براى محاصرهء شكار ، شكارپره همان شكار جرگه است ، فرخى فرمايد :
ز گلبانان شكفته چنان نمايد باغ * كه مير پره ز دستى بدشت بهر شكار
( لغتنامهء دهخدا ذيل پره )
( 2 ) - معنى جمله : كار شكار جرگه به قدر بيست روز طول مىكشد
( 3 ) - مقاصات : بضم اول ، از كسى دور شدن در اينجا مناسبت ندارد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) به نظر مىرسد اين كلمه چنان كه مرحوم دكتر فياض هم اشاره كردند مصحف « مفاصات » باشد كه مصدر باب مفاعله است و در سياق فارسى امروز به صورت مخفف « مفاصا » به كار مىرود بمعنى از حساب پرداختن و روشن كردن آن - معنى جمله : تا وضع اين مالها روشن گردد حساب مواجب مفاصا شود
( 4 ) - نمودى : وانمود مىكرد
( 5 ) - شكست : تلف شد و از ميان رفت
( 6 ) - بنشست : فروكش كرد و ركود يافت
( 7 ) - قدر . . . : اندازهگير پس ببر ، مثلى معروف بوده است نظير « صد بار گز كن يكبار ببر »
( 8 ) - بىاندام : بىتناسب و زشت
ص 410
( 1 ) - بارانك : باران اندك و مختصر
( 2 ) - ترگونه : نيمه مرطوب يا اندكى مرطوب
( 3 ) - محال : بضم اول باطل و نادرست
( 4 ) - كاهلوار : با سستى و تنبلى ، قيد مشابهت و روش
( 5 ) - نهفت : نهانگاه ، اسم مكان مشتق از مادهء فعل ماضى
( 6 ) - كشيده : بسته و مرتب كرده در يك امتداد
( 7 ) - خرپشته : خيمه - معنى جمله : خيمه زده بودند ، جمله حاليهء بحذف « بودند »