كسر دوم سبكبار ، اسم فاعل از اخفاف مصدر باب افعال از مجرد خفت
( 14 ) - پاسى مانده از شب : يك بهره از سه بهره شب مانده بود ، جملهء حاليه
( 15 ) - برداشته بود : حركت كرده بود
ص 401
( 1 ) - معنى جمله : چراغدانها و قنديلها روشن كرده بودند ، جملهء حاليه بحذف « بودند »
( 2 ) - خواندهايم : احضار كردهايم
( 3 ) - پذيره : پيشواز و استقبال
( 4 ) - نقيب : بفتح اول و كسر دوم مهتر و سردسته و نيز مقامى بوده است فرودست حاجب
( 5 ) - اسبش بخواستند :
ظاهرا بعنوان امير جليل كه مسعود عم خود را مخاطب ساخته بودند براى وى اسب طلب كردند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 182 شمارهء ( 6 )
( 6 ) - كرامت : بزرگداشت و احترام
( 7 ) - شراعى : نوعى از خيمه بوده ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 8 ) - صفه : بضم اول و تشديد دوم ايوان سقفدار
( 9 ) - نيم ترگ : نوعى خيمه
( 10 ) - ديوان خود : دفتر كار خود
( 11 ) - شمت : شمه و بو و مجازا مراد اندكى
( 12 ) - مكروه : ناخوش ، صفت جانشين موصوف ( پيش آمد و رويداد )
( 13 ) - دير بداشت : مدت درازى نزد خود نگاهداشت
( 14 ) - مقدم : سركرده ، اسم مفعول از تقديم
ص 402
( 1 ) - آگوش : آغوش
( 2 ) - كافر نعمت : ناسپاس و حق ناشناس ، صفت جانشين موصوف
( 3 ) - معنى جمله : بفريبى كه خوردى
( 4 ) - قلعت سگاوند : دژ سگاوند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 185 شمارهء ( 19 )
( 5 ) - سنهء . . . : سال 423
( 6 ) - ذكر . . . : ياد كرد داستان اين غلام طغرل عضدى ظاهرا عضدى صفت نسبى از عضد مأخوذ از لقب عضد الدولة يوسف عم سلطان مسعود ، نگاه كنيد به صفحهء 57 شمارهء ( 5 )
( 7 ) - ديدار : رخسار و چهره
( 8 ) - لباقت : بفتح اول حذاقت و زيركى
( 9 ) - خاتون ارسلان : ظاهرا بانوى ارسلان خان است كه همان بغراتگين پسر قدر خان باشد - ارسلان خان لقب بغراتگين بوده است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 425 تاريخ بيهقى تصحيح دكتر فياض چاپ سال 1324
( 10 ) - دوشيزهء خياره : دختر بكر برگزيده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 35 شمارهء ( 22 )
( 11 ) - دستارهاى قصب : شالهاى حرير
( 12 ) - شار باريك : نوعى پارچهء ظريف لطيف
( 13 ) - باغ فيروزى : سرابستان دلپذير محمود در غزنين
( 14 ) - بر گل : در كنار تودهء گل ، مقايسه شود با ميگسارى بر بوستان بوسهل پس از بردار كشيدن حسنك ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 236 شمارهء ( 7 )
( 15 ) - ساقيان ماهرويان :
ساقيان مه رخسار ، مطابقه صفت جمع با موصوف جمع ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 274 شمارهء ( 5 )
( 16 ) - ساقىگرى : باده دادن ساقى ، اسم مصدر مركب از ساقى و گرى پسوند مصدرى ، سقايت نظير مشاطهگرى
( 17 ) - خويشتن را فراهم كرد : خويشتندارى و حفظ نفس از سقوط