كيا : بكسر اول حاكم ، مرزبان و فرمانروا - و بهر حال واضح است كه مقصود تعريض به ديلميان است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 4 ) - خداوند : مولى و صاحب ، در اينجا مراد سلطان
( 5 ) - شاهنشاه : شاه شاهان يا سرآمد پادشاهان ، لقبى كه در دورهء اسلامى خليفه به اميران بزرگ ايران مىداد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 182 / شمارهء ( 7 )
( 6 ) - كدخدا : وزير و پيشكار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 192 شمارهء ( 1 )
( 7 ) - صاحب اسماعيل عباد : ابو القاسم اسماعيل بن عباد ( 326 - 385 ) وزير مؤيد الدولة ديلمى كه در زبان عربى از منشيان بليغ بود و چون دستپرورده و مصاحب ابو الفضل بن العميد منشى نامدار بوده است به صاحب ملقب شد
( 8 ) - مستغرق شد : هزينه و صرف شد - مستغرق ، اسم مفعول از استغراق بمعنى فراگرفتن
( 9 ) - بوعلى چغانى : از اميران دولت سامانى كه امير نوح بن نصر او را به جنگ ركن الدولة ديلمى فرستاد
( 10 ) - ساخته : مجهز و آراسته و آماده
( 11 ) - مىتاختند : وادار بگريز مىكردند ، در اينجا بوجه متعدى به كار رفته
( 12 ) - بو الحسن سيمجور : حكمران خراسان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 172 شمارهء ( 14 )
( 13 ) - گربز : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم مكار و زيرك
( 14 ) - بادل : دلير ، صفت
( 15 ) - درايستاد : باصرار مبادرت كرد ، اصرار ورزيد
( 16 ) - فنا خسرو : بفتح اول لقب عضد الدولة ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 241 شمارهء ( 25 )
( 17 ) - خلوات : بفتح اول و دوم جمع خلوت ( تنهائى و جاى خالى از غير )
( 18 ) - خطر : بفتح اول و دوم قدر و اهميت
( 19 ) - زنى : مقصود سيده خاتون همسر فخر - الدولة ديلمى است كه پس از درگذشت شوهرش بسبب خردسال بودن فرزندش مجد الدولة خود زمام امور را بدست گرفت
( 20 ) - چون كرد : چون قصد كرد ، حذف « قصد » بقرينهء اثبات در جملهء معطوف عليه
( 21 ) - خداوند : مراد سلطان مسعود
( 22 ) - سايهء خداوند :
سايهء خدا به كنايه مراد سلطان محمود - معنى جمله : آنگاه سايهء خدا ( ظل اللّه ) شخص ديگر بود ( مراد محمود ) و امروز شخص ديگر ( مراد سلطان مسعود )
ص 413
( 1 ) - پسر كاكو : حاكم اصفهان ، نگاه كنيد به صفحهء 13 شمارهء ( 2 )
( 2 ) - نيم دشمن : دشمن - گونه يا شبه دشمن و از اين قبيل است « نيم عاصى » نگاه كنيد به صفحهء 266 شمارهء ( 20 )
( 3 ) - تنها : منحصرا ، به تنهائى و فقط ، قيد براى فعل « داشت » - به صورت صفت براى سپاهان نيز قابل توجيه است
( 4 ) - رازيان : جمع رازى ، اهل رى و مراد ديلميان حاكم بر رى
( 5 ) - قاشان : كاشان
( 6 ) - شاهنشاهى : مراد فرمانفرمائى و سلطنت ، اسم مصدر از شاهنشاه كه لقب امراى بزرگ بوده است
( 7 ) - معنى جمله : تا وى ريشهكن و قلع و قمع شود
( 8 ) - آن سپاهان : فرمانروائى بر سپاهان
( 9 ) - خليفتى ما : جانشينى ما
( 10 ) - معنى جمله : مسلط و چيره بر جان و خرد او باشد
( 11 ) - معنى جمله : برضا و رغبت سر تسليم فرودمىآورد